فونت و صحفه آرایی
نوع فونت نوشتههای مختلف در یک کتاب بر چه اساسی تعیین میشود؟ [URL="http://www.shivadesign.com/"]قباد شیوا[/URL] در این باره معتقد است تعداد فونتهای ایرانی بسیار اندک است و ادامه میدهد:" اگر دایره انتخاب فونت گستردهتر باشد ، طراح گرافیک میتواند انتخاب بیشتری داشته باشد". وی افزود:" درست است که فونتها باید متناسب با محتوا تغییر کند و مثلا برای یک متن قاجاری ، فونت و خط ثلث مناسبتر از فونتهای معاصر است اما باید توجه کنیم که فونت در مرحله اول باید خوانا باشد. از این رو فاصله سطرها ، فاصله بین کلمهها و انتخاب نوع فونت براساس جنس مخاطب دچار تغییر میشود". شیوا بر این باور است:" اغلب ناشران به اقتصاد بیش از سایر موارد بها میدهند و از این رو انتخاب فونت از سوی آنها جنبه اقتصادی دارد ، یعنی فونت و اندازهای را انتخاب میکنند که با فرمهای چاپی نیز همخوان باشد".
[URL="http://www.adibi.net/"]فرزاد ادیبی[/URL] هم در این خصوص معتقد است اغلب فونتهای فارسی موجود ، بیشتر از روی فونتهای عربی کپی شدهاند و شناسنامه ایرانی ندارند. وی ادامه داد:" نوع ، اندازه و شکل ظاهری فونت برای یک کتاب بسیار تعیینکننده است که این نکات کمتر مورد توجه قرار میگیرد". ادیبی میگوید:" فونت ، لحن نوشتن است و همچنان که یک پزشک لحنش با یک فیلسوف فرق میکند ، واژههایی که در یک کتاب ادبی وجود دارد نیز با واژههایی که در یک کتاب فیزیک وجود دارد فرق میکند. انتخاب فونت نیز برای اینها باید با ظرافت صورت بگیرد. هر فونت طعم خودش را دارد".
مسعود سپهر هم به تعداد اندک فونتهای فارسی خوانا اشاره میکند و میافزاید:" هیچ یک از فونتهای فارسی متناسب با موضوع یا خواننده یا شرایط ویژه طراحی نشدهاند ، بنابراین توجه به محتوای متن هنگام انتخاب فونت فارسی تقریبا امکانپذیر نیست". وی پنج موضوع را در انتخاب فونت مهم میداند: محتوای متن ، سطح سواد خواننده ، شرایط خاص چاپ ، شرایط ویژه هنگام خواندن متن و سطح تخصصی موضوع.
" انتخاب فونت در آثار مکتوب بر حسب نیاز مخاطب باید صورت بگیرد که این مساله کمتر مورد توجه قرار میگیرد". [URL="http://www.rasm.ir/default.asp?spage=about"]مهدی صادقی[/URL] ضمن اعلام این مطلب میافزاید:" اغلب ناشران و طراحان در انتخاب نوع فونت برای یک کتاب معمولا دو موضوع را در نظر دارند: خوانایی و ارتفاع فونت. البته این دو شرط در انتخاب فونت مناسب کافی نیست و بایستی محتوای کتاب را هم در نظر داشت". وی ادامه داد:" متاسفانه در بیشتر کتابهای هنری که توسط برخی طراحان بنام صفحهآرایی شده نیز مساله تناسب فونت با محتوای کتاب در نظر گرفته نمیشود".
برای هشتصدوپنجاهودومین بار سراغ کتابی میروم که هشتصدوپنجاهویک بار پیش از این خواستهام بخوانمش و نشده؛ کتابی با صفحاتی سیوچهار سطری، با فونت نُه که شمارهی صفحه در حال بیرون زدن از بالای کاغذ است و به میانهی صفحه که میرسی باید انگشتت که کتاب را نگه داشته را جابجا کنی تا بتوانی کلمات –و نه کلمه!ی- زیر آن را بخوانی... و برای هشتصدوپنجاهودومین بار کنار میگذارمش. بهتر از این نمیشود جلوی کتاب خواندن را گرفت! ناشر همهی سعیش را به کار گرفته که کتاب ارزان درآید، اما کتابِ ارزانی که نشود خواند، به چه کار میآید!؟ ناشرانی وجود دارند که محتوای کتابی که چاپ میکنند برایشان مهم است؛ کتابسازی نمیکنند، با نویسندگان و مترجمان خوب کار میکنند، به ترجمهها خیانت نمیکنند، زیر بار سانسور –زیاد- نمیروند، ویراستار دارند و خلاصه هر کاری میکنند که کتابی با محتوای خوب درآورند؛ اما محتوای خوب، همه چیز نیست؛ کتاب، جز محتوای خوب، برای خوانده شدن، نیاز به چیزهایی دیگر نیز دارد و این، تنها محدود به جلد زیبا یا کاغذ سفید نمیشود. به کتابی که چاپ میشود باید احترام گذاشت و بیشتر ناشران با این احترام بیگانهاند.
کتاب نباید غلط املایی داشته باشد؛ شاید کاملا بیغلط بودن آن، نشدنی باشد اما گمان نمیرود یک غلط مثلا در هر پنجاه صفحه خیلی کم باشد.
فونت کتاب باید درست انتخاب شود؛ بعضی فونتها کاربرد صرفا گرافیکی دارند و براحتی خوانده نمیشوند، پس نباید در متن استفاده شوند. بعضی فونتها چشمنواز نیستند (کسی آن فونت سالهای پس از انقلاب را به یاد میآورد که دونقطههایش به هم چسبیده بود؟ خیال میکنم به همهی تاریخ چاپ ما چیزی مزخرفتر از آن طراحی نشده باشد!)
یک فونت درست، اندازهی خود را هم همراه دارد؛ چشم نباید از ریز بودن آن خسته شود و ذهن نباید از درشتی آن احساس غبن بکند! در برخی جاها یک یا چند پاراگراف درشتتر در اول مطلب، ممکن است کمک خوبی برای وارد کردن خواننده به درون متن باشد. و چیز دیگری که بیشتر اوقات رعایت نمیشود، همجنس و هم اندازه بودن فونتهای فارسی و لاتین متن است که احساس بدی با خود به همراه دارد، همینطور فاصلهی نامناسب بین سطرها یا پاراگرافها، کلمات فارسی و لاتین، بین ارقام و حروف و بین متن و شکل....
از این که بگذریم، در یک کتاب با صفحهآرایی درست، چیزهای دیگری هم باید رعایت شوند:
سفیدی حاشیهی کاغذ باید متناسب با قطع کتاب باشد. خیال میکنم حکایت معدودی از ناشران، حکایت آن کودک شده که از پدر میپرسید: اگر نوشتن خوب است، چرا حاشیهی کتاب را سفید میگذاری؟! پانویسها با خط یا فاصلهی بهاندازه از متن اصلی جدا شوند و حتما با فونت ریزتر؛ همچنین نام کتاب یا نویسنده یا فصل و شماره صفحه در بالا و پایین صفحات خیلی درشت نباشد. بشخصه هیچگونه علامت دیگری چون خط تیره، گیومه، پرانتز و غیره را هم کنار اینها تاب نمیآورم؛ همهی اینها باید مینیمال باشند. در صفحات سفید کتاب و نیز صفحاتی چون عنوان کتاب و اینها نباید هیچ چیز نوشته شده باشد و در شروع فصلها –که صفحهآرایانمان گاهی از یاد میبرند باید از صفحهی سمت چپ باشد و نیز نه از بالای بالای صفحه!- هم نباید اسم کتاب، نویسنده یا عنوان فصل بیاید. و چیز عجیبغریب دیگری که این روزها دیده میشود، آوردن مطلب، درست پس از جلد کتاب است!
کتاب خوب باید کاغذ خوبی داشته باشد. کاغذ خوب نباید بسیار براق یا تیره باشد؛ نباید بیش از حد نازک باشد چون علاوه بر بالاتر رفتن احتمال پاره شدن آن، سطرهای چاپی روی دیگر آن –که گاهی هم دقیقا پشت سطرهای این رو نیستند- دیده شده و مانع از تمرکز هنگام خواندن میگردند. ایدهآل من، کاغذهای سوییسی قدیمی و کاغذهای نازک کتابمقدسی و کرفتها در مورد کتابهای شعر هستند. (هر بار با دیدن چوناین نوشتهای ممکن است جان بدهم: از این کتاب یکهزاروصد نسخه بر روی کاغذ اعلای سوییسی در چاپخانهی فلان چاپ شد!)
خوب دورهی حروف سربی ِشکسته و ساییده گذشته، اما در این دورهی تایپ و صفحهآرایی دیجیتال هم کماکان ناشران زحمت آن را به خود نمیدهند که کتابهایی تمیز درآورند و گاهی کتابها را از روی چاپ قبل آن افست میکنند و صفحات پر لکوپیس و کلماتی که شارپ نیستند کماکان میان کتابها دیده میشوند.
کتاب خوب باید شیرازهی درستوحسابی داشته باشد؛ راستش نمیدانم کتابی که همان بار اول خوانده شدن وا میرود را به چه میتوان تشبیه کرد. جلد کتاب باید حتما سلفون یا یو-وی شده باشد تا با عرق دست از بین نرود. اگر کتاب به صورت عرضی چاپ میشود، جلد آن در صورت گالینکور نبودن باید حتما نرم باشد تا وقت خواندن نشکند.
و سر آخر، طرح جلدِ شکیل و مرتبط با متن، که بیشتر ناشران به علت هزینه یا بیسوادی، کتابخوانان را از آن محروم میکنند. هنوز کتابهای زیادی با طرحهای شلوغ چون پارچههای سردر ِسینماها یا کتابهای نس.رین ثام.نی چاپ میشوند یا با رنگها و تایپوگرافیهای احمقانه و بیربط به متن. حتی اگر ناشران صرفا فکر جیبشان باشند، طرح جلدهایی چشمنوازتر از اینها را باید شاهد باشیم.
با همه اینها که گفتم، و فارغ از حیطهی فعالیت و محتوای کتابها، بهترین ناشر این چند سال را «نیلا» میدانم که احترام به کتاب را به قدر احترام به خواننده میشناسد.