راهنمای چاپ کتاب

این وبلاگ به راهنمایی نویسندگان برای چاپ کتاب می پردازد

مباحث طراحی جلد، شناسنامه کتاب، فهرست، صحفه عنوان

جلد کتاب که در واقع کار پوشش و حفاظت صفحات کتاب را به عهده دارد، یکی از ارکان کتاب سازی است. طراحان و صحافان کتاب همیشه کوشش کرده اند تا طرحهای زیبایی برای جلد فراهم کنند و استحکام لازم را نیز برای جلد کتاب ایجاد نمایند. خصوصاً در گذشته که تهیهٔ کتاب مستلزم زحمات زیادی بود، حفظ کتاب یا پوشش جلد از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. 
جلد اغلب کتابهای قدیمی با پوست و چرم و پارچه های مقاوم تهیه می شده که امروزه نیز برای صحافی کتابهای نفیس و ارزشمند از پوست و چرم مصنوعی و پارچه و دیگر مواد مقاوم استفاده می شود. برای حفاظت بعضی از کتابها، صندوق و جعبه نیز ساخته می شده تا این متاع گرانبها و ارزشمند به خوبی نگهداری شود. 
امروزه، با پیشرفت علم و تکنولوژی و فن آوری کاغذ و مقواسازی و نیز به دلیل کثرت آدمها و مصرف زیاد کتاب، صحافی شکلی اجمالی و ساده به خود گرفته و جلداکثر کتابها از یک لایه مقوا به نام شومیز تشکیل می شود. البته پیشرفت و امکانات وسیع چاپ باعث شده تا از طرحها و رنگهای متفاوت بر روی جلد کتاب استفاده شود. در گذشته هدف اول جلدسازی محافظت از کتاب و بعد زیبایی آن بوده است. 

طراحان، عموماً برای تزیین جلد کتابها از عناصر تزیینی و نقاشی گل و بوته و تذهیب و تشعیر و بعضاً قطاعی عناصر تزیینی بهره می گرفتند و نام و عنوانی نیز بر روی کتابها مشاهده نیم شد. ولکن امروزه، نام و عنوان هر کتابی بر روی جلد آن چاپ می شود و اغلب طراحان کوشش دارند تا محتوای کتاب را نیز در قالب طرح و تصویر و یا آرایشهای ویژه در روی جلد کتاب منعکس کنند و خواست و نیاز و روحیه مخاطب را نیز در نظر بگیرن 
طرح روی جلد کتابهای امورزی دارای تنوع بیشتری نسبت به گذشته است. این تنوع در عین حال شامل جنس جلد کتابها نیز می شود. اگر به فروشگاهها و نمایشگاههای بزرگ کتاب مراجعه کنیم، انواع جلدها و طرح جلدها را خواهیم دید. جلدهایی با طرحهای ساده و با رنگهای محدود و جلدهای مقوایی، جلدهای پلاستیکی، جلدهای مقوایی سلفون کشیده و … با رنگهای متنوع. این تنوع در واقع پاسخگوی نیازهای مخاطبان و بهره گیران از کتاب است. 

کثرت کتابهای منتشره باعث شده تا بعضی از ناشران و یا موسسات فرهنگی، طراحی کلی و مشخص برای روی جلد کتابهای خود تهیه کنند تا از رقبای خود تمیز داده شوند. این نوع کتابها دارای شکلی مشخص و ثابت هستند که فقط در عنوانها و احتمالاً طرح کوچکی که به تناسب موضوع بر روی آنها چاپ می شود با هم اختلاف دارند. این گونه طرح جلدها دارای (یونیفیورم) ثابت هستند. یونیفورم یا پوشش متحدالشکل عموماً به لباسها و طرح جلدهای مشابه اطلاق می شود. 
امروزه جلد کتابها از چنند عنصر تشکیل شده که عبارتند از: جنس پوشش کتاب، عنوان کتاب، طراحی روی جلد، نشان و علامت ناشر،‌عطف و پشت جلد که بعضاً ساده و در پاره ای موارد نیز حاوی اطلاعاتی در خصوص متن کتاب، نشان، علامت و آدرس ناشر و قیمت کتاب و بارکید و نیز معروف مؤلف و مترجم تشکیل شده است.


طراحی شناسنامه کتاب 

هر کتاب دارای یک صفحه ویژه به نام شناسنامه است که به آن صفحهٔ حقوقی نیز می گویند. صفحهٔ شناسنامه حاوی اطلاعاتی در خصوص نام کتاب، مؤلف، مترجم، ویراستار، لیتوگرافی، چاپخانه، تعداد نسخه های چاپ شده و نوبت و تاریخ جاپ و مشخصات ناشر است. اطلاعات دیگری همچون فهرست نویسی کتابخانه ای و شابک نیز در این صفحه ارائه می شود. 
در ارائه اطلاعات شناسنامه نیز می توان از ترکیب حروف مختلف و تنظیم آنها و با بهره گیری از بعضی عناصر سادهٔ بصری مانند خط، نقطه و گاهی نیز از رنگ برای ایجاد زیبایی و چشم نوازی و خوانایی بیشتر،‌بهره مند شد. اگر چه اطلاعات این صفحه محدود و مشخص می باشد ولکن دارای تنوع زیادی در تنظیم و چینش آنها وجود دارد. در تنظیم صفحه شناسنامه نیز بایستی به سن و سال مخاطب کتاب توجه شود.

طراحی فهرست کتاب 

برای دسترسی آسان و سریع به محتوای هر کتاب نیاز به فهرست هست که معمولاً در صفحات اولیه کتاب چاپ می شود. البته کتابهای دارای صفحات زیاد و مطالب متنوع معمولاً بایستی فهرست داشته باشند. به عنوان مثال یک کتاب درسی و یا علمی که از بخش ها و فصلها و موضوعهای گوناگونی تشکیل شده حتماً نیاز به فهرست دارد ولیکن یک کتاب سادهٔ کودکانه که فقط حاوی یک قصهٔ مصور است،‌نیازی به فهرست ندارد. گاهی کتابهای قطوری مثل بعضی از رمانها که هیچگونه بخش بندی و فصل بندی و تیتری جز عنوان اصلی ندارد، فهرست نیز نمی خواهد. 
بعضی از کتابها دارای فهرستی ساده و بعضی نیز دارای فهرستی ترکیبی هستند. 
بطور مثال کتابی که فقط دارای چند بخش یا فصل و یا تیتر هست،فهرستی ساده دارد. اما کتابی که در هر بخش آن چند فصل و در هر فصل چند تیتر و هر تیتر دارای چندسوتیتر (تیتر فرعی) هست، نیاز به فهرستی مفصل دارد. ترتیب فهرست کتابهایی که دارای مطالب متعدد و متنوعی هستند بدین قرار است: 
همانگونه که ملاحظه می کنید ممکن است هر بخش دارای چند فصل و هر فصل دارای چند تیتر اصلی و هر تیتر دارای چند سوتیتر (تیتر فرعی) باشد. گاهی نیز ممکن است هر سوتیتر دو سه موضوع کوچکتر نیز بعد از خود داشته باشد. 
هر بخش رامی توان به تنهٔ درختی تشبیه کرد که هر چه بالاتر می رود تا به شاخه های کوچکتر و از آنجا به سر شاخه ها و برگها برسد. 
برای تهیهٔ صفحات فهرست و یا هر صفحهٔ دیگری از یک کتاب و برای حفظ هماهنگی لازم بین تمامی صفحات آن بایستی یک چهارچوب خاص برای کلیهٔ صفحات طراحی شود. این اسکلت بندی یکسان موجب می شود که صفحات کتاب با یکدستی و با انتظامی واحد به دنبال هم قرار بگیرند. 
تمامی صفحات خاص مانند: عنوان، فهرست، شناسنامه، آغاز، متن و … بایستی از آن چهارچوب اصلی تبعیت کنند تاتعادل بصری و تناسبات همگونی در صفحات احساس شود.
طراحی صفحه عنوان 

▪ صفحهٔ عنوان هر کتاب معمولاً دارای اطلاعاتی به شرح زیر است: 
۱) اسم یا عنوان کتاب 
۲) نام مولف 
۳) نام مترجم (در صورتی که کتاب ترجمه شود) 
۴) نام ویراستار 
۵) تصویر گر، عکاس.، رسام و … 
جاگذاری اسم کتاب در صفحهٔ عنوان و تنظیم آن با دیگر اطلاعاتی که بر شمردیم تابع ذوق و سلیقهٔ زیباشناسانه و در عین حال ارزش گذاری به تک تک اطلاعات است. بدیهی است بهترین جای صفحهٔ عنوان به اسم کتاب تعلق دارد و سپس به نام مؤلف. بقیهٔ موارد نیز به تناسب در صفحه جاسازی می شوند. می توان نقاط طلایی صفحهٔ عنوان را تعیین و رسم و مابقی اطلاعات را در آن جاسازی کرد. 
روش دیگر آن است که اسم و دیگر اطلاعات را چندین باز جابجا کرده و در صفحه حرکت بدهیم تا جای مناسب آنها را پیدا کنیم. بدیهی است که طراحی صفحهٔ عنوان و جاسازی مطالب آن بایستی با دیگر صفحات اولیهٔ کتاب نیز هماهنگی داشته باشد. و از همان اسکلت بندی کلی صفحات تبعیت کند. 
در طراحی صفحات می توان از امکانات متعددی که در اختیار ما هست استفاده کنیم. تعیین قلمی ویژه از حروف، انتخاب اندازه آن، ترسیم قاب برای عنوان و یا ازاد گذاشتن آن، استفاده از نشانه های هندسی، خط، خط چین و امثال اینها امکان ایجاد تنوع در طراحی صفحهٔ عنوان را به ما می دهند.لکن در هر حال بایستی به نکاتی دیگر نیز توجه داشته باشیم که پرهیز از شلوغی صفحه و سرد درگم کردن خواننده، رعایت موضوع و مخاطب کتاب و … از جمله آنهاست. به این نمونه ها توجه بفرمایید:


طراحی صفحه عنوان 

▪ صفحهٔ عنوان هر کتاب معمولاً دارای اطلاعاتی به شرح زیر است: 
۱) اسم یا عنوان کتاب 
۲) نام مولف 
۳) نام مترجم (در صورتی که کتاب ترجمه شود) 
۴) نام ویراستار 
۵) تصویر گر، عکاس.، رسام و … 
جاگذاری اسم کتاب در صفحهٔ عنوان و تنظیم آن با دیگر اطلاعاتی که بر شمردیم تابع ذوق و سلیقهٔ زیباشناسانه و در عین حال ارزش گذاری به تک تک اطلاعات است. بدیهی است بهترین جای صفحهٔ عنوان به اسم کتاب تعلق دارد و سپس به نام مؤلف. بقیهٔ موارد نیز به تناسب در صفحه جاسازی می شوند. می توان نقاط طلایی صفحهٔ عنوان را تعیین و رسم و مابقی اطلاعات را در آن جاسازی کرد. 
روش دیگر آن است که اسم و دیگر اطلاعات را چندین باز جابجا کرده و در صفحه حرکت بدهیم تا جای مناسب آنها را پیدا کنیم. بدیهی است که طراحی صفحهٔ عنوان و جاسازی مطالب آن بایستی با دیگر صفحات اولیهٔ کتاب نیز هماهنگی داشته باشد. و از همان اسکلت بندی کلی صفحات تبعیت کند. 
در طراحی صفحات می توان از امکانات متعددی که در اختیار ما هست استفاده کنیم. تعیین قلمی ویژه از حروف، انتخاب اندازه آن، ترسیم قاب برای عنوان و یا ازاد گذاشتن آن، استفاده از نشانه های هندسی، خط، خط چین و امثال اینها امکان ایجاد تنوع در طراحی صفحهٔ عنوان را به ما می دهند.لکن در هر حال بایستی به نکاتی دیگر نیز توجه داشته باشیم که پرهیز از شلوغی صفحه و سرد درگم کردن خواننده، رعایت موضوع و مخاطب کتاب و … از جمله آنهاست. به این نمونه ها توجه بفرمایید:


طراحی صفحات خاص 

همانگونه که در (آشنایی با صفحه آرایی) بیان شد، موضوع، مخاطب و کاربری هر کتاب می تواند تعیین کنندهٔ نوع طراحی صفحات آن باشد. لذا قبل از اینکه بخواهیم به آرایش یک کتاب مبادرت ورزیم بهتر است همهٔ ویژگیهای آن را بررسی کرده و سپس یک چهارچوب کلی و یکسان برای صفحات آن طراحی کنیم و آنگاه به آرایش هر صفحه بپردازیم. 
بدیهی است که در ترکیب بندی صفحات کل کتاب بایستی از همان چهارچوب اصلی اولیه پیروی شود. البته شکل عمومی و کلی صفحات یکسان خواهد شد ولی در جزئیات شکل صفحات قطعاً تفاوتهایی وجود خواهد داشت.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 9:8  توسط نویسنده  | 

فونت و صحفه آرایی

در گزارشی که نشریه کتاب هفته منتشر کرد ، به بررسی وضع فونت‌های فارسی و نحوه انتخاب آنها برای نگارش کتاب پرداخته است. خلاصه این گزارش پیش روی شماست: 
نوع فونت نوشته‌های مختلف در یک کتاب بر چه اساسی تعیین می‌شود؟ [URL="http://www.shivadesign.com/"]قباد شیوا[/URL] در این باره معتقد است تعداد فونت‌های ایرانی بسیار اندک است و ادامه می‌دهد:" اگر دایره انتخاب فونت گسترده‌تر باشد ، طراح گرافیک می‌تواند انتخاب بیشتری داشته باشد". وی افزود:" درست است که فونت‌ها باید متناسب با محتوا تغییر کند و مثلا برای یک متن قاجاری ، فونت و خط ثلث مناسب‌تر از فونت‌های معاصر است اما باید توجه کنیم که فونت در مرحله اول باید خوانا باشد. از این رو فاصله سطرها ، فاصله بین کلمه‌ها و انتخاب نوع فونت براساس جنس مخاطب دچار تغییر می‌شود". شیوا بر این باور است:" اغلب ناشران به اقتصاد بیش از سایر موارد بها می‌دهند و از این رو انتخاب فونت از سوی آنها جنبه اقتصادی دارد ، یعنی فونت و اندازه‌ای را انتخاب می‌کنند که با فرم‌های چاپی نیز همخوان باشد".

[URL="http://www.adibi.net/"]فرزاد ادیبی[/URL] هم در این خصوص معتقد است اغلب فونت‌های فارسی موجود ، بیشتر از روی فونت‌های عربی کپی شده‌اند و شناسنامه ایرانی ندارند. وی ادامه داد:" نوع ، اندازه و شکل ظاهری فونت برای یک کتاب بسیار تعیین‌کننده است که این نکات کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد". ادیبی می‌گوید:" فونت ، لحن نوشتن است و همچنان که یک پزشک لحنش با یک فیلسوف فرق می‌کند ، واژه‌هایی که در یک کتاب ادبی وجود دارد نیز با واژه‌‌هایی که در یک کتاب فیزیک وجود دارد فرق می‌کند. انتخاب فونت نیز برای اینها باید با ظرافت صورت بگیرد. هر فونت طعم خودش را دارد".

مسعود سپهر هم به تعداد اندک فونت‌های فارسی خوانا اشاره می‌کند و می‌افزاید:" هیچ یک از فونت‌های فارسی متناسب با موضوع یا خواننده یا شرایط ویژه طراحی نشده‌اند ، بنابراین توجه به محتوای متن هنگام انتخاب فونت فارسی تقریبا امکان‌پذیر نیست". وی پنج موضوع را در انتخاب فونت مهم می‌داند: محتوای متن ، سطح سواد خواننده ، شرایط خاص چاپ ، شرایط ویژه هنگام خواندن متن و سطح تخصصی موضوع.

" انتخاب فونت در آثار مکتوب بر حسب نیاز مخاطب باید صورت بگیرد که این مساله کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد". [URL="http://www.rasm.ir/default.asp?spage=about"]مهدی صادقی[/URL] ضمن اعلام این مطلب می‌افزاید:" اغلب ناشران و طراحان در انتخاب نوع فونت برای یک کتاب معمولا دو موضوع را در نظر دارند: خوانایی و ارتفاع فونت. البته این دو شرط در انتخاب فونت مناسب کافی نیست و بایستی محتوای کتاب را هم در نظر داشت". وی ادامه داد:" متاسفانه در بیشتر کتاب‌های هنری که توسط برخی طراحان بنام صفحه‌آرایی شده نیز مساله تناسب فونت با محتوای کتاب در نظر گرفته نمی‌شود".


برای هشتصد‌و‌پنجاه‌و‌دومین بار سراغ کتابی می‌روم که هشتصد‌و‌پنجاه‌و‌یک بار پیش از این خواسته‌ام بخوانمش و نشده؛ کتابی با صفحاتی سی‌وچهار سطری، با فونت نُه که شماره‌ی صفحه در حال بیرون زدن از بالای کاغذ است و به میانه‌ی صفحه که می‌رسی باید انگشتت که کتاب را نگه داشته را جابجا کنی تا بتوانی کلمات –و نه کلمه!ی- زیر آن را بخوانی... و برای هشتصد‌و‌پنجاه‌و‌دومین بار کنار می‌گذارمش. بهتر از این نمی‌شود جلوی کتاب خواندن را گرفت! ناشر همه‌ی سعیش را به کار گرفته که کتاب ارزان درآید، اما کتابِ ارزانی که نشود خواند، به چه کار می‌آید!؟ ناشرانی وجود دارند که محتوای کتابی که چاپ می‌کنند برایشان مهم است؛ کتاب‌سازی نمی‌کنند، با نویسندگان و مترجمان خوب کار می‌کنند، به ترجمه‌ها خیانت نمی‌کنند، زیر بار سانسور –زیاد- نمی‌روند، ویراستار دارند و خلاصه هر کاری می‌کنند که کتابی با محتوای خوب درآورند؛ اما محتوای خوب، همه چیز نیست؛ کتاب، جز محتوای خوب، برای خوانده شدن، نیاز به چیزهایی دیگر نیز دارد و این، تنها محدود به جلد زیبا یا کاغذ سفید نمی‌شود. به کتابی که چاپ می‌شود باید احترام گذاشت و بیشتر ناشران با این احترام بیگانه‌اند.

کتاب نباید غلط املایی داشته باشد؛ شاید کاملا بی‌غلط بودن آن، نشدنی باشد اما گمان نمی‌رود یک غلط مثلا در هر پنجاه صفحه خیلی کم باشد.



فونت کتاب باید درست انتخاب شود؛ بعضی فونتها کاربرد صرفا گرافیکی دارند و براحتی خوانده نمی‌شوند، پس نباید در متن استفاده شوند. بعضی فونتها چشم‌نواز نیستند (کسی آن فونت سال‌های پس از انقلاب را به یاد می‌آورد که دونقطه‌هایش به هم چسبیده بود؟ خیال می‌کنم به همه‌ی تاریخ چاپ ما چیزی مزخرف‌تر از آن طراحی نشده باشد!) 

یک فونت درست، اندازه‌ی خود را هم همراه دارد؛ چشم نباید از ریز بودن آن خسته شود و ذهن نباید از درشتی آن احساس غبن بکند! در برخی جاها یک یا چند پاراگراف درشت‌‌تر در اول مطلب، ممکن است کمک خوبی برای وارد کردن خواننده به درون متن باشد. و چیز دیگری که بیشتر اوقات رعایت نمی‌شود، هم‌جنس و هم اندازه بودن فونت‌های فارسی و لاتین متن است که احساس بدی با خود به همراه دارد، همین‌طور فاصله‌ی نامناسب بین سطرها یا پاراگراف‌ها، کلمات فارسی و لاتین، بین ارقام و حروف و بین متن و شکل....

از این که بگذریم، در یک کتاب با صفحه‌آرایی درست، چیزهای دیگری هم باید رعایت شوند: 

سفیدی حاشیه‌ی کاغذ باید متناسب با قطع کتاب باشد. خیال می‌کنم حکایت معدودی از ناشران، حکایت آن کودک شده که از پدر می‌پرسید: اگر نوشتن خوب است، چرا حاشیه‌ی کتاب را سفید می‌گذاری؟! پانویس‌ها با خط یا فاصله‌ی به‌اندازه از متن اصلی جدا شوند و حتما با فونت ریزتر؛ همچنین نام کتاب یا نویسنده یا فصل و شماره صفحه در بالا و پایین صفحات خیلی درشت نباشد. بشخصه هیچ‌گونه علامت دیگری چون خط تیره، گیومه، پرانتز و غیره را هم کنار این‌ها تاب نمی‌آورم؛ همه‌ی اینها باید مینیمال باشند. در صفحات سفید کتاب و نیز صفحاتی چون عنوان کتاب و این‌ها نباید هیچ چیز نوشته شده باشد و در شروع فصل‌ها –که صفحه‌آرایان‌مان گاهی از یاد می‌برند باید از صفحه‌ی سمت چپ باشد و نیز نه از بالای بالای صفحه!- هم نباید اسم کتاب، نویسنده یا عنوان فصل بیاید. و چیز عجیب‌غریب دیگری که این روزها دیده می‌شود، آوردن مطلب، درست پس از جلد کتاب است!

کتاب خوب باید کاغذ خوبی داشته باشد. کاغذ خوب نباید بسیار براق یا تیره باشد؛ نباید بیش از حد نازک باشد چون علاوه بر بالاتر رفتن احتمال پاره شدن آن، سطرهای چاپی روی دیگر آن –که گاهی هم دقیقا پشت سطرهای این رو نیستند- دیده شده و مانع از تمرکز هنگام خواندن می‌گردند. ایده‌آل من، کاغذهای سوییسی قدیمی و کاغذهای نازک کتاب‌مقدسی و کرفتها در مورد کتاب‌های شعر هستند. (هر بار با دیدن چون‌این نوشته‌ای ممکن است جان بدهم: از این کتاب یک‌هزار‌وصد نسخه بر روی کاغذ اعلای سوییسی در چاپخانه‌ی فلان چاپ شد!)

خوب دوره‌ی حروف سربی ِشکسته و ساییده گذشته، اما در این دوره‌ی تایپ و صفحه‌آرایی دیجیتال هم کماکان ناشران زحمت آن را به خود نمی‌دهند که کتابهایی تمیز درآورند و گاهی کتاب‌ها را از روی چاپ قبل آن افست می‌کنند و صفحات پر لک‌وپیس و کلماتی که شارپ نیستند کماکان میان کتاب‌ها دیده می‌شوند.



کتاب خوب باید شیرازه‌ی درست‌وحسابی داشته باشد؛ راستش نمی‌دانم کتابی که همان بار اول خوانده شدن وا می‌رود را به چه می‌توان تشبیه کرد. جلد کتاب باید حتما سلفون یا یو-وی شده باشد تا با عرق دست از بین نرود. اگر کتاب به صورت عرضی چاپ می‌شود، جلد آن در صورت گالینکور نبودن باید حتما نرم باشد تا وقت خواندن نشکند.

و سر آخر، طرح جلدِ شکیل و مرتبط با متن، که بیشتر ناشران به علت هزینه یا بی‌سوادی، کتاب‌خوانان را از آن محروم می‌کنند. هنوز کتاب‌های زیادی با طرح‌های شلوغ چون پارچه‌های سر‌در ِسینماها یا کتاب‌های نس.رین ثام.نی چاپ می‌شوند یا با رنگ‌ها و تایپوگرافی‌های احمقانه و بی‌ربط به متن. حتی اگر ناشران صرفا فکر جیبشان باشند، طرح جلدهایی چشم‌نوازتر از این‌ها را باید شاهد باشیم. 



با همه این‌ها که گفتم، و فارغ از حیطه‌ی فعالیت و محتوای کتاب‌ها، بهترین ناشر این چند سال را «نیلا» می‌دانم که احترام به کتاب را به قدر احترام به خواننده می‌شناسد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 13:3  توسط نویسنده  | 

یک مصاحبه از یک نویسنده، نکات مفید!

از اونجایی که ترسیدم این نوشته از روی سایت مذکور حذف بشه عین اون را در زیر نقل قول کردم :
یک مطلبی را آقای [EMAIL="mm-at-mowlaei-dot-ir"]محمد مهدی مولایی[/EMAIL] در سایت [URL="http://www.7sang.com/"]هفت سنگ[/URL] نوشته بودند که با کسب اجازه از ایشان در این جا نقل قول گردید :

انتشار کتاب اول موضوعی است که هر نویسنده دقیقا یک بار در دوره فعالیت‌ش با آن موجه بوده است و موضوعی است که ناشران در تمام دوره فعالیت‌شان با آن موجه‌اند.
پرداختن به این موضوع از آن جهت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که انتشار کتاب اول برای نویسندگان به منزله ورود به دنیای کتاب است و بسیارند نویسندگان مستعدی که بخاطر مشکلات و دردسرهای این پیش روی‌شان از خیر انتشار کتاب گذشته‌اند و همین‌طور بسیارند کسانی که با پشت سر گذاشتن تمام این مصائب کتاب‌شان را چاپ کرده‌اند اما بخاطر مشکلات پس از انشار - که عمده‌ترین آنها مسئله پخش و توزیع است - از انتشار کتاب پشیمان شده‌اند!
اگر شما هم فکر می‌کنید که مطالبتان ارزش چاپ شدن داد و به فکر انتشار کتاب افتاده‌اید فقط به این نکته توجه کنید:
اگر به اندازه‌ی کافی شناخته شده نیستید که کتاب‌تان را بخاطر اسم‌تان بخرند و اگر دوست یا آشنایی ندارید که در این راه کمک‌تان کند و اگر پول کافی هم ندارید بهتر است به خودتان زحمت ندهید، کمتر کسی حاضر می‌شود این‌روزها روی چنین کارهایی سرمایه‌گذاری کند.
و انگار نه انگار که تمام نویسندگان بزرگ، روزی اولین بوده‌اند.
مشکلات انتشار کتاب اول، بطور خاص در حوزه ادبیات و شعر را از دید ناشران، نویسندگان و دست‌اندرکاران نشر جویا شدیم.


کتاب اول چگونه منتشر می‌شود؟

«ناشرها معمولا برای انتشار کتاب اول شاعران و نویسندگان را موظف به سرمایه‌گذاری کل مبلغ هزینه چاپ می‌کنند، البته بعضی از ناشرها با نویسندگان کنار می‌آیند و مثلا ۵۰٪ مبلغ را اول و ۵۰٪ بقیه را بصورت قسطی می‌گیرند.» این‌ها را فرهاد صفریان شاعر و وبلاگ‌نویس می‌گوید. وقتی از او می‌پرسیم که آیا قصد چاپ کتاب اشعارش را دارد یا نه می‌گوید اگر انتشاراتی با شرایط مناسب پیدا شود که حتی ۵۰٪ هزینه چاپ را تقبل کند این کار را خواهم کرد.
در ایام برگزاری نمایشگاه کتاب پلاکارد آبی‌رنگی در یکی از غرفه‌ها جلب توجه می‌کرد. روی این پلاکارد نوشته شده بود: «چنانچه حتی یک اثر قابل چاپ دارید و به هر دلیل تاکنون موفق به انتشار آن نشده‌اید حتما با ما تماس بگیرید.»
به سراغ نامور مدیر این انتشارات می‌رویم. نامور می‌گوید: « انتشارات رجا تهران الان مدتی است که کتاب‌های اول را منتشر می‌کند. ما برای شروع در چند جا از جمله مجله‌ی موفقیت آگهی دادیم. ما این کتاب‌ها را به چند نوع چاپ می‌کنیم. اما معمولا به اینصورت است که برای فشار نیامدن به نویسنده یک مقداری را ما سرمایه‌گذاری می‌کنیم و یا سعی می‌کنیم سهمشان را قسطی بگیریم.» از هزینه چاپ یک کتاب حدود هفتاد صفحه‌ای می‌پرسیم، پاسخ می‌دهد: « تقریبا با ۱۵۰ هزار تومان کتاب در می‌آید. اگر دوهزار تا هم بزنیم می‌شود ۳۰۰ هزار تومان، البته با کاغذ خوب و جلد گلاسه ۲۵۰ گرمی.»
واقعیت این است که شما برای چاپ کتاب‌تان هر چقدر هم ارزش‌مند باشد باید خودتان دست به جیب شوید، ناشرین در پاسخ به این سوال که چرا برای چاپ این‌ کتاب‌ها نویسنده را مجبور به سرمایه‌گذاری می‌کنند همگی متحدالقول یک پاسخ دارند: «ضرر می‌کنیم!»
ظاهرا تجریه نشان داده است که چاپ این کتاب‌‌ها برای ناشرین جز ضرر چیزی نداشته است. محمد عزیزی، شاعر، نویسنده و مدیر مسئول انتشارات روزگار در این‌باره می‌گوید: « از ابتدای تاسیس نشر روزگار این‌را وجهه همت خودم قرار دادم و دوستانی که به من مراجعه می‌کردند، سعی می‌کردم که اولین کتابشان را منتشر کنم؛ البته به شرطی که به قول حافظ آنی داشته باشد، «بنده طلعت آن باش که آنی دارد».
در ابتدا ما بدون اینکه توقع کمکی از آنها داشته باشیم تعدادی از این کتابها را چاپ کردیم اما چون کمک دولتی نشدیم و از طرفی این کتاب‌ها هم پشت ویترین کتاب‌فروشی‌ها قرار نگرفتند و انبار شدند، از لحاظ اقتصادی متضرر شدیم و در ادامه کار بجای اینکه چاپ این کتاب‌ها را قطع بکنیم به یک راه‌ حلی رسیدیم و آنکه پیشنهاد کردیم برای اینکه بچه‌ها خودشان متوجه وضعیت نشر بشوند و گلایه نکنند از آن‌ها خواستیم مثلا ۵۰۰ جلد از کتاب خودشان را ولو با ۳۰٪ تخفیف از ما بخرند. الان این‌ها یک تعداد کتاب را از ما پیش خرید می‌کنند و ما کتاب‌شان را چاپ می‌کنیم.»
دریانورد، مدیر انتشارات دریانورد به ما می‌گوید: « هیچ ناشری حاضر نیست روی کار اول نویسنده‌ها سرمایه‌گذاری کند. مشکل بعدی هم توزیع است که مراکز پخش رغبتی به توزیع این‌ها ندارد. پس شاعران مجبورند خودشان دنبال سرمایه‌گذاری و توزیع مناسب کتاب‌شان باشند.»
دریانورد به کتاب‌های موجود در غرفه اشاره می‌کند و می‌گوید: « کتاب‌هایی که می‌بینید حدود ۱۵ کتاب شعر اول هستند که شاعر سرمایه‌گذاری کرده است، البته بعضی‌ها با مشارکت ناشر. تمام این کتاب‌هایی را که می‌بینید، بجز ۲-۳ تا همه را مولف سرمایه‌گذاری کرده است.» دریانورد در مورد هزینه چاپ یک کتاب می‌گوید: « بستگی به تعداد صفحه دارد. معمولا صفحه‌ای ۵ تا ۶ هزار تومان هزینه دارد.»
البته اگر شما به اندازه کافی در این حوزه سرشناس باشید احتمالا کمتر با این مشکلات مواجه خواهید شد. از یغما گلرویی، ترانه‌سرا، در مورد مشکلات چاپ کتاب اولش پرسیدیم. یغما توضیح می‌دهد: « من مشکلی برای چاپ اولین کتابم نداشتم، یعنی اصلا نمی‌خواستم کتاب چاپ کنم. شعرهایم پیش حمید صدری، دوست آهنسازم بود. کارهایم را به مدیر انتشارات دارینوش داده بودند و خودشان بدون اینکه من بدانم تصمیم گرفتند کتابم را چاپ کنند و خیلی راحت هم چاپ شد.»
رسول یونان، شاعر و ترانه‌سرا، هم در پاسخ به این سوال ما می‌گوید: « من مشکل خاصی نداشتم، شعر نوشتم گرفتند چاپ کردند.همین! کتاب «روز بخیر محبوب من» بود که انتشارات نارنج چاپ کرد. البته من قبل از آن با کارهایم مطبوعات را بمباران کرده بودم و به همین خاطر بود.»


بعد از چاپ کتاب

اما نویسندگان جوان پس از پشت سر گذاشتن تمام مشکلات چاپ کتاب اغلب با محصول چاپ شده‌ی مطلوبی مواجه نمی‌شوند. فرهاد صفریان در این مورد می‌گوید: « این کتاب‌ها اشکالات تایپی فراوانی دارند، انتشاراتی‌هایی که این کتاب‌ها را چاپ می‌کنند ویراستار ندارند. طرح روی جلدشان هم حرفه‌ای نیست. این مسائل به این خاطر است که اینها حرفه‌ای این‌کار نیستند. بیشترشان شاعر هستند که مجوز گرفته اند و شعر دوستان‌شان را چاپ می‌کنند و در مورد طرح روی جلد و ویرایش حرفه‌ای عمل نمی‌کنند و کتاب را همین‌جوری بیرون می‌دهند.»
یکی از مسائل مربوط به کتاب اولی‌ها که اغلب خودشان هم از آن اطلاعی ندارند چاپ کتاب‌شان در تیراژ غیر واقعی است. یعنی تعداد معدودی از ناشرین کل هزینه کتاب را از نویسنده می‌گیرند، ولی بجای چاپ در تیراژ اسمی مثلا ۱۲۰۰ تا، بوسیله‌ی دستگاه ریسوگراف مثلا ۴۰۰ تا از کتاب چاپ می‌کنند؛ در حدی که تعدادی به خود نویسنده می‌دهند و بقیه را هم در بازار پخش می‌کنند و در نمایشگاه عرضه می‌کنند. اگر این مقدار فروش رفت دوباره چاپ می‌کنند وگرنه همان مقدار می‌ماند و این در حالی‌ست که نویسنده تصور می‌کند کتابش در تیر‌اژ اسمی منتشر شده است.
اینها را یک نویسنده که خود با مسائل نشر آشناست به ما گفت و البته تاکید کرد که از او اسمی نبریم.
اما شاید بزرگ‌ترین مشکل کتاب‌اولی‌ها - و کلا حوزه کتاب - مسئله توزیع و پخش کتاب باشد. جایی که باعث می‌شود گاهی تصور کنیم چاپ شدن یا نشدن کتاب تفاوتی نداشته است.



مافیای توزیع؛ مشکل اساسی

مطمئن باشید مشکلات توزیع و پخش کتاب اینقدر جدی است که وقتی صحبت آن به میان می‌آید برخی عنوان «مافیای توزیع» را مطرح می‌کنند. این مسئله طبیعتا در مورد نویسندگان گمنامی که اولین کتاب‌شان را منتشر کرده‌اند بییشتر مشکل‌زاست.
فریاد شیری، شاعر و کارشناس ادبی نشر نگیما، در این مورد می‌گوید: «مشکل اصلی این است که پخشی‌هایی که ما با آنها کار می‌کنیم، اصلا کتاب شعر را نمی‌گیرند. یعنی هیچ پخشی حاضر نمی‌شود با حتی ۵۰٪ هم کتاب شعر را پخش کند. البته آنها هم گناهی ندارند. چون کتاب فروشی‌ها کتاب شعر را پخش نمی‌گیرند. فقط چند تا کتاب فروشی معدود در تهران است که کتاب شعر را بطور امانی می‌گیرند، ببینند فروش می‌رود یا نه، البته آنهم با ۴۰٪ تخفیف. اصلا با این همه مشکلات که نه بخشی کتاب را می‌گیرد و نه مخاطب دارد به نظر من چاپ کتاب اول حماقت است.»
دریانورد، مدیر انتشارات دریانورد که در شهر بوشهر فعالیت می‌کند می‌گوید: « ما ناشرین شهرستانی دستمان به مراکز پخش تهران نمی‌رسد و اگر هم برسد اینها کتاب شعر را نمی‌گیرند، اگر کتاب داستان باشد که کتاب نویسنده‌های گمنام را نمی‌گیرند. کلا اینها کتب ناشرهای گمنامی مثل مارا نمی‌گیرند و اگر بپذیرند با درصد بالایی می‌خواهند. مثلا یک کتاب را به ما گفتند با ۶۰٪ تخفیف می‌گیریم.»
نامور، مدیر انتشارات رجا تهران هم می‌گوید: « پخش ما ضعیف است. کلا پخش در ایران ضعیف است. البته بعضی‌ها آمده‌اند اتحادیه درست کرده‌اند، مثلا اتحادیه کتب درسی، اما آنها هم موفق نبوده‌اند. من خبر داریم برخی ناشرین از کتابی در مدت شش ماه حتی یک فروش هم نداشته‌اند. الان بصورت مبادله است، کتاب عوض می‌کنند، کتاب دیگران را می‌فروشند.»


مشکل اصلی کجاست !؟

اما چرا خوانندگان و به طبع آنها کتاب‌فروشی‌ها و مراکز پخش چنین برخوردی با این کتاب‌ها دارند؟
فریاد شیری در این مورد می‌گوید: «مسئله اصلی این است که شعر الان در ایران مخاطب ندارد. مخاطب کتاب‌های شعر خود شاعرها هستند که متاسفانه آنها هم همدیگر را قبول ندارند. الان کتاب شعر را خود شاعر‌ها هم نمی‌خرند و همه منتظرند که از همدیگر کتاب را هدیه بگیرند.»
نامورمدیر انتشارات رجا تهران در این زمینه نظر جالبی دارد و می‌گوید:«وضعیت فعلا همین است. وضعیت اقتصادی مردم هم همین است و شکم مردم سیر نیست و به کتاب نمی‌رسند.»
اما رسول یونان، شاعر و ترانه‌سرا، مسئله محتوای این کتاب‌ها را مطرح می‌کند: «عمده‌ترین مشکل این‌ها این است که می‌خواهند دفترچه مشق‌شان را چاپ کنند. بدون اینکه کسی نظر بدهد و کسی ببینید می‌آیند و خاطرات شخصی خودشان را چاپ می‌کنند و این کار هم شخصی است و فقط به درد دوست دخترهایشان می‌خورد! و مردم هم نمی‌خرند.»


راه حل ناشرین برای کتاب‌های شعر

ناشرین برای فرار از مشکلات چاپ شعرهای نویسندگان جوان بخشی از اشعار افراد مختلف را در قالب یک مجموعه چاپ می‌کنند.
فریاد شیری در این مورد می‌گوید: « ما الان کتاب‌نگیما را طرح‌ریزی کردیم و الان کتاب اول را درآوریدم. کسانی که می‌خواستند کتاب چاپ کنند، گفتیم این‌کار را نکنید، ۲-۳ تا از شعرهای خوب خودتان را بدهید تا در این کتاب چاپ کنیم. خودشان را هم مجبور کردیم که کتاب را پیش خرید کنند. از این کتاب استقبال شد. الان هم خیلی از دوستان دیگر مراجعه می‌کنند و من به آنها می‌گویم فعلا برای اینکه بحران کتاب را، بحران شعر را حل کنیم دست نگه داریم و کتاب چاپ نکنیم.»
انتشارات رجا هم مشابه چنین طرحی را اجرا می‌کند. نامور در این‌باره می‌گوید: «مجموعه کتاب‌هایی با عنوان «حرف‌هایی که در دلم ماند» در سه جلد در آمده است. در هر کدام ۴۵ نفر شاعر جوان، دختر و پسر از سراسر ایران برای ما کار فرستادند که ما انتخاب کردیم و چاپ کردیم. به خودشان پیشنهاد کردیم که چند نسخه‌اش را خودشان بخرند و حدود هزار تای آن‌را روز اول خودشان خریدند.»
نامور دیگر طرح‌هایی که در این زمینه دارند را اینگونه تشریح می‌کند: «الان هم شب شعری گذاشته‌ایم و از دوستانی که تا الان از آنها کتاب چاپ کرده‌ایم دعوت کردیم که در این شب شعر شرکت کنند. سرشان گرم می‌شود و از خیلی مسائل دور می شوند. ماهی یکبار دور هم جمع می شوند. بجای اینکه بروند توی خیابان‌ها با این بیکاری، با این شرایط و اوضاع نابسامان می‌نشینند دور هم، آشنا می‌شوند و درباره شعر و داستان حرف می‌زنند.»


مشکلات نشر فقط در حوزه ادبیات است؟

این سوال را با فریادشیری در میان می‌گذاریم، پاسخ می‌دهد: « مشکلات کتاب اول در همیه زمینه‌ها وجود دارد. در ادبیات هم وضعیت ادبیات داستانی از شعر بهتر است و مردم هنوز ادبیات داستانی را مطالعه می‌کنند.»
به سراغ عباس طارمی که به تازگی اولین کتابش را با عنوان «شهر هزار حکیم» در حوزه فلسفه و عرفان چاپ کرده است می‌رویم و درباره نحوه چاپ کتابش می‌پرسیم: « من آشنایی قبلی با یکی از مدیران انتشارات روزنه داشتیم. قبلا دو طرح را که مربوط به کسان دیگری بود برده بودم که هر دو هم رد شدند. موضوع را با آن مدیر آشنا در میان گذاشتم که همچین کتابی را در دست تالیف دارم. پس از صحبت‌ها و مذاکرات سرانجام کتاب من چاپ شد، البته بجای حق التالیف به من دوهزار جلد کتاب دادند.»
طارمی ادامه می‌دهد: « مشکلات نشر در ایران در همه حوزه‌ها وجود دارد. هم در زمینه چاپ، هم توزیع و البته فقط به کتاب اولی‌ها هم محدود نمی‌شود و نویسندگان قدیمی هم با این مشکلات مواجه‌اند. در حوزه کتاب‌های فلسفی و مذهبی هم که من در آن فعالیت می‌کنم چون این کتاب‌ها خریدار زیادی ندارند ناشران حاضر به سرمایه‌گذاری روی این موضوعات نیستند.»
وقتی این سوال را با دریانورد، مدیر انتشارات دریانورد مطرح کردیم کتابی را با عنوان «بندر دیلم و هفت شهر لیراویب» به ما نشان داد و گفت: « این کتاب را ببینید. در زمنیه تاریخ است و کتاب اول نویسنده. نویسنده برای چاپ کتابش پنج میلیون تومان سرمایه‌گذاری کرده است.» دریانورد اضافه می‌کند که: « این کتاب حاصل ۵ سال تلاش مولف است. اگر قرار بود برای یک ناشر دولتی یا نهاد دولتی تحقیق بکند حق تالیفش حداقل ۵-۶ میلیون تومان بود و چاپ هم با خودشان بود. اما الان ۵ میلیون سرمایه‌گذاری کرده است و انتشاراتی فقط توانسته با او همکاری کند و سرمایه‌گذاری‌ای نکرده‌ است.»
ظاهرا این مشکلات در همه حوزه‌ها وجود دارد و تنها ناشرین دولتی که دغدغه برگشت سرمایه و مسائل اقتصادی را ندارند می‌توانند به سادگی به فعالیتشان ادامه دهند.
احمد.ف که قرار است بزدوی اولین کتابش را در زمینه تاریخ برای یک نهاد دولتی منتشر کند می‌گوید: «من در واقع کار تالیف این کتاب را برای این نهاد انجام می‌دهم و مسائل چاپش به من ارتباطی ندارد. طبق قرارداری که در ابتدا با من بسته شده من در ازای نوشتن کتاب حق‌التالیفم را دریافت می‌کنم.»


چاره کار چیست ؟

نامور در این‌باره می‌گوید: «مشکلات نشر این‌قدر زیاد است که حل شدنی نیست. فقط یک راه دارد، وزارت ارشاد باید کتاب را از ناشرین نوپا بخرد و در کتابخانه‌ها توزیع کند. مردم را هم تشویق کنند که از کتابخانه‌ها استفاده کنند. این بهترین خدمتی است که دولت با این همه بودجه می‌تواند انجام بدهد.»
فریاد شیری به کیفیت چاپ بهتر اشاره می‌کند و می‌گوید: « اگر کتاب را به دید یک کالای تجاری نگاه کنیم، ما جلد کتاب را کیفیت کتاب را می‌توانیم تغییر دهیم. مثلا با استفاده از تصویر و یکسری کارهای دیگر شاید بشود مخاطب را جذب کرد.»
محمد عزیزی هم به تاثیر حمایت دولت در این قضیه اشاره می‌کند و می‌گوید: « دولت باید از این‌ها حمایت کند. یک وقتی این طرح را دادند ولی اجرا نکردند. دولت باید بگوید کسی که کتاب اول چاپ می‌کند من مقدار معینی را بطور قطع می‌خرم.»
عزیزی به نقش مطبوعات هم اشاره می‌کند و می‌گوید: « مطبوعات هم باید در زمینه کتاب اول اطلاع‌رسانی کنند. با اینها مصاحبه کنند. وقتی کتابشان چاپ شد، کتابشان را نقد و بررسی کنند و به هر حال مطرح‌شان بکنند در حالی که معمولا این‌کار را نمی‌کنند.»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:59  توسط نویسنده  | 

پخش و توزیع



در ادامه، نمونه های از درصدهای پخش کتاب گذاشته می شود:

کتابهای داریوش فرسایی تکیه گاه مطمئن آموزش کامپیوتر 

ارسال کتاب برای شهرستانها به قیمت پشت جلد وبدون هزینه پست.ارسال کتاب برای تهران با 20درصد تخفیف از قیمت پشت جلد(هزینه پیک برعهده خریدار است).
نقل قول:

فرم واگذاری نمايندگی فروش محصولات مرکز بین المللی نشر ایرا جهت کتابفروشی ها و مراکز فرهنگی
مرکز بین المللی نشر ایرا در راستای عرضه هرچه بهتر محصولات خویش و انتقال هر چه روانتر آثار فرهنگی منتشره، بدینوسیله اقدام به برقراری ارتباط مستقیم بهمراه شرایط استثنایی ذیل با مراکز فروش محصولات فرهنگی می نماید.( خصوصاً کتابفروشی ها و مرکز پخش کتاب در سراسر کشور)
شرایط ارسال کتاب های منتشره بدینگونه می باشد:
1. دریافت امانی کتاب برای مهلت سه ماهه15% تخفیف پشت جلد
2. خرید قطعی مهلت دار برای مدت دوماه 20% تخفیف پشت جلد
3. خرید قطعی نقدی 25% تخفیف پشت جلد
4. خرید کتاب برای پخش و بصورت مهلت دار دوماهه 30% تخفیف پشت جلد
5. خرید کتاب برای پخش و نقدی 35% تخفیف پشت جلد
(حداقل کتاب جهت پخش، 35 جلد از عنوان درخواستی می باشد؛ هزینه ارسال کتابها برای مراکز پخش و کتابفروشی ها، برعهدة مرکز بین المللی نشر ایرا می باشد)
ای دوست! هدف از انتشار این موضوع، آن بود که با انواع روشهای پخش، نرخها و قیمتها آشنا شوی!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:55  توسط نویسنده  | 

مباحث فنی چاپ

جلد کتاب که در واقع کار پوشش و حفاظت صفحات کتاب را به عهده دارد، یکی از ارکان کتاب سازی است. طراحان و صحافان کتاب همیشه کوشش کرده اند تا طرحهای زیبایی برای جلد فراهم کنند و استحکام لازم را نیز برای جلد کتاب ایجاد نمایند. خصوصاً در گذشته که تهیهٔ کتاب مستلزم زحمات زیادی بود، حفظ کتاب یا پوشش جلد از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. 
جلد اغلب کتابهای قدیمی با پوست و چرم و پارچه های مقاوم تهیه می شده که امروزه نیز برای صحافی کتابهای نفیس و ارزشمند از پوست و چرم مصنوعی و پارچه و دیگر مواد مقاوم استفاده می شود. برای حفاظت بعضی از کتابها، صندوق و جعبه نیز ساخته می شده تا این متاع گرانبها و ارزشمند به خوبی نگهداری شود. 
امروزه، با پیشرفت علم و تکنولوژی و فن آوری کاغذ و مقواسازی و نیز به دلیل کثرت آدمها و مصرف زیاد کتاب، صحافی شکلی اجمالی و ساده به خود گرفته و جلداکثر کتابها از یک لایه مقوا به نام شومیز تشکیل می شود. البته پیشرفت و امکانات وسیع چاپ باعث شده تا از طرحها و رنگهای متفاوت بر روی جلد کتاب استفاده شود. در گذشته هدف اول جلدسازی محافظت از کتاب و بعد زیبایی آن بوده است. 

طراحان، عموماً برای تزیین جلد کتابها از عناصر تزیینی و نقاشی گل و بوته و تذهیب و تشعیر و بعضاً قطاعی عناصر تزیینی بهره می گرفتند و نام و عنوانی نیز بر روی کتابها مشاهده نیم شد. ولکن امروزه، نام و عنوان هر کتابی بر روی جلد آن چاپ می شود و اغلب طراحان کوشش دارند تا محتوای کتاب را نیز در قالب طرح و تصویر و یا آرایشهای ویژه در روی جلد کتاب منعکس کنند و خواست و نیاز و روحیه مخاطب را نیز در نظر بگیرن 
طرح روی جلد کتابهای امورزی دارای تنوع بیشتری نسبت به گذشته است. این تنوع در عین حال شامل جنس جلد کتابها نیز می شود. اگر به فروشگاهها و نمایشگاههای بزرگ کتاب مراجعه کنیم، انواع جلدها و طرح جلدها را خواهیم دید. جلدهایی با طرحهای ساده و با رنگهای محدود و جلدهای مقوایی، جلدهای پلاستیکی، جلدهای مقوایی سلفون کشیده و … با رنگهای متنوع. این تنوع در واقع پاسخگوی نیازهای مخاطبان و بهره گیران از کتاب است. 

کثرت کتابهای منتشره باعث شده تا بعضی از ناشران و یا موسسات فرهنگی، طراحی کلی و مشخص برای روی جلد کتابهای خود تهیه کنند تا از رقبای خود تمیز داده شوند. این نوع کتابها دارای شکلی مشخص و ثابت هستند که فقط در عنوانها و احتمالاً طرح کوچکی که به تناسب موضوع بر روی آنها چاپ می شود با هم اختلاف دارند. این گونه طرح جلدها دارای (یونیفیورم) ثابت هستند. یونیفورم یا پوشش متحدالشکل عموماً به لباسها و طرح جلدهای مشابه اطلاق می شود. 
امروزه جلد کتابها از چنند عنصر تشکیل شده که عبارتند از: جنس پوشش کتاب، عنوان کتاب، طراحی روی جلد، نشان و علامت ناشر،‌عطف و پشت جلد که بعضاً ساده و در پاره ای موارد نیز حاوی اطلاعاتی در خصوص متن کتاب، نشان، علامت و آدرس ناشر و قیمت کتاب و بارکید و نیز معروف مؤلف و مترجم تشکیل شده است.


طراحی شناسنامه کتاب 

هر کتاب دارای یک صفحه ویژه به نام شناسنامه است که به آن صفحهٔ حقوقی نیز می گویند. صفحهٔ شناسنامه حاوی اطلاعاتی در خصوص نام کتاب، مؤلف، مترجم، ویراستار، لیتوگرافی، چاپخانه، تعداد نسخه های چاپ شده و نوبت و تاریخ جاپ و مشخصات ناشر است. اطلاعات دیگری همچون فهرست نویسی کتابخانه ای و شابک نیز در این صفحه ارائه می شود. 
در ارائه اطلاعات شناسنامه نیز می توان از ترکیب حروف مختلف و تنظیم آنها و با بهره گیری از بعضی عناصر سادهٔ بصری مانند خط، نقطه و گاهی نیز از رنگ برای ایجاد زیبایی و چشم نوازی و خوانایی بیشتر،‌بهره مند شد. اگر چه اطلاعات این صفحه محدود و مشخص می باشد ولکن دارای تنوع زیادی در تنظیم و چینش آنها وجود دارد. در تنظیم صفحه شناسنامه نیز بایستی به سن و سال مخاطب کتاب توجه شود.

طراحی فهرست کتاب 

برای دسترسی آسان و سریع به محتوای هر کتاب نیاز به فهرست هست که معمولاً در صفحات اولیه کتاب چاپ می شود. البته کتابهای دارای صفحات زیاد و مطالب متنوع معمولاً بایستی فهرست داشته باشند. به عنوان مثال یک کتاب درسی و یا علمی که از بخش ها و فصلها و موضوعهای گوناگونی تشکیل شده حتماً نیاز به فهرست دارد ولیکن یک کتاب سادهٔ کودکانه که فقط حاوی یک قصهٔ مصور است،‌نیازی به فهرست ندارد. گاهی کتابهای قطوری مثل بعضی از رمانها که هیچگونه بخش بندی و فصل بندی و تیتری جز عنوان اصلی ندارد، فهرست نیز نمی خواهد. 
بعضی از کتابها دارای فهرستی ساده و بعضی نیز دارای فهرستی ترکیبی هستند. 
بطور مثال کتابی که فقط دارای چند بخش یا فصل و یا تیتر هست،فهرستی ساده دارد. اما کتابی که در هر بخش آن چند فصل و در هر فصل چند تیتر و هر تیتر دارای چندسوتیتر (تیتر فرعی) هست، نیاز به فهرستی مفصل دارد. ترتیب فهرست کتابهایی که دارای مطالب متعدد و متنوعی هستند بدین قرار است: 
همانگونه که ملاحظه می کنید ممکن است هر بخش دارای چند فصل و هر فصل دارای چند تیتر اصلی و هر تیتر دارای چند سوتیتر (تیتر فرعی) باشد. گاهی نیز ممکن است هر سوتیتر دو سه موضوع کوچکتر نیز بعد از خود داشته باشد. 
هر بخش رامی توان به تنهٔ درختی تشبیه کرد که هر چه بالاتر می رود تا به شاخه های کوچکتر و از آنجا به سر شاخه ها و برگها برسد. 
برای تهیهٔ صفحات فهرست و یا هر صفحهٔ دیگری از یک کتاب و برای حفظ هماهنگی لازم بین تمامی صفحات آن بایستی یک چهارچوب خاص برای کلیهٔ صفحات طراحی شود. این اسکلت بندی یکسان موجب می شود که صفحات کتاب با یکدستی و با انتظامی واحد به دنبال هم قرار بگیرند. 
تمامی صفحات خاص مانند: عنوان، فهرست، شناسنامه، آغاز، متن و … بایستی از آن چهارچوب اصلی تبعیت کنند تاتعادل بصری و تناسبات همگونی در صفحات احساس شود.
طراحی صفحه عنوان 

▪ صفحهٔ عنوان هر کتاب معمولاً دارای اطلاعاتی به شرح زیر است: 
۱) اسم یا عنوان کتاب 
۲) نام مولف 
۳) نام مترجم (در صورتی که کتاب ترجمه شود) 
۴) نام ویراستار 
۵) تصویر گر، عکاس.، رسام و … 
جاگذاری اسم کتاب در صفحهٔ عنوان و تنظیم آن با دیگر اطلاعاتی که بر شمردیم تابع ذوق و سلیقهٔ زیباشناسانه و در عین حال ارزش گذاری به تک تک اطلاعات است. بدیهی است بهترین جای صفحهٔ عنوان به اسم کتاب تعلق دارد و سپس به نام مؤلف. بقیهٔ موارد نیز به تناسب در صفحه جاسازی می شوند. می توان نقاط طلایی صفحهٔ عنوان را تعیین و رسم و مابقی اطلاعات را در آن جاسازی کرد. 
روش دیگر آن است که اسم و دیگر اطلاعات را چندین باز جابجا کرده و در صفحه حرکت بدهیم تا جای مناسب آنها را پیدا کنیم. بدیهی است که طراحی صفحهٔ عنوان و جاسازی مطالب آن بایستی با دیگر صفحات اولیهٔ کتاب نیز هماهنگی داشته باشد. و از همان اسکلت بندی کلی صفحات تبعیت کند. 
در طراحی صفحات می توان از امکانات متعددی که در اختیار ما هست استفاده کنیم. تعیین قلمی ویژه از حروف، انتخاب اندازه آن، ترسیم قاب برای عنوان و یا ازاد گذاشتن آن، استفاده از نشانه های هندسی، خط، خط چین و امثال اینها امکان ایجاد تنوع در طراحی صفحهٔ عنوان را به ما می دهند.لکن در هر حال بایستی به نکاتی دیگر نیز توجه داشته باشیم که پرهیز از شلوغی صفحه و سرد درگم کردن خواننده، رعایت موضوع و مخاطب کتاب و … از جمله آنهاست. به این نمونه ها توجه بفرمایید:


طراحی صفحه عنوان 

▪ صفحهٔ عنوان هر کتاب معمولاً دارای اطلاعاتی به شرح زیر است: 
۱) اسم یا عنوان کتاب 
۲) نام مولف 
۳) نام مترجم (در صورتی که کتاب ترجمه شود) 
۴) نام ویراستار 
۵) تصویر گر، عکاس.، رسام و … 
جاگذاری اسم کتاب در صفحهٔ عنوان و تنظیم آن با دیگر اطلاعاتی که بر شمردیم تابع ذوق و سلیقهٔ زیباشناسانه و در عین حال ارزش گذاری به تک تک اطلاعات است. بدیهی است بهترین جای صفحهٔ عنوان به اسم کتاب تعلق دارد و سپس به نام مؤلف. بقیهٔ موارد نیز به تناسب در صفحه جاسازی می شوند. می توان نقاط طلایی صفحهٔ عنوان را تعیین و رسم و مابقی اطلاعات را در آن جاسازی کرد. 
روش دیگر آن است که اسم و دیگر اطلاعات را چندین باز جابجا کرده و در صفحه حرکت بدهیم تا جای مناسب آنها را پیدا کنیم. بدیهی است که طراحی صفحهٔ عنوان و جاسازی مطالب آن بایستی با دیگر صفحات اولیهٔ کتاب نیز هماهنگی داشته باشد. و از همان اسکلت بندی کلی صفحات تبعیت کند. 
در طراحی صفحات می توان از امکانات متعددی که در اختیار ما هست استفاده کنیم. تعیین قلمی ویژه از حروف، انتخاب اندازه آن، ترسیم قاب برای عنوان و یا ازاد گذاشتن آن، استفاده از نشانه های هندسی، خط، خط چین و امثال اینها امکان ایجاد تنوع در طراحی صفحهٔ عنوان را به ما می دهند.لکن در هر حال بایستی به نکاتی دیگر نیز توجه داشته باشیم که پرهیز از شلوغی صفحه و سرد درگم کردن خواننده، رعایت موضوع و مخاطب کتاب و … از جمله آنهاست. به این نمونه ها توجه بفرمایید:


طراحی صفحات خاص 

همانگونه که در (آشنایی با صفحه آرایی) بیان شد، موضوع، مخاطب و کاربری هر کتاب می تواند تعیین کنندهٔ نوع طراحی صفحات آن باشد. لذا قبل از اینکه بخواهیم به آرایش یک کتاب مبادرت ورزیم بهتر است همهٔ ویژگیهای آن را بررسی کرده و سپس یک چهارچوب کلی و یکسان برای صفحات آن طراحی کنیم و آنگاه به آرایش هر صفحه بپردازیم. 
بدیهی است که در ترکیب بندی صفحات کل کتاب بایستی از همان چهارچوب اصلی اولیه پیروی شود. البته شکل عمومی و کلی صفحات یکسان خواهد شد ولی در جزئیات شکل صفحات قطعاً تفاوتهایی وجود خواهد داشت.


UV (Ultra Violet در واقع طیفی از امواج الکترومغناطیس ایت که انرژی بالایی داشته و همان چیزی است که در نور خورشید نیز وجود دارد. از این اشعه برای خشک کردن رنگ های چاپ و پوشش های مختلف استفاده می کنند. آنچه که به نام پوشش UV معروف است.، در واقع سیستم خشک کن پوششی است که تنها با اشعه UV خشک می شود. مرکب و پوشش هایی که با سیستم UV خشک می شوند بدون بو هستند و پس از خشک شدن روی هم نمی چسبد. ورنی چاپ نیز شبیه به چاپ رنگ در افست است با این تفاوت مه به جای رنگ، ورنی در ماشین چاپ ریخته و کار را یکبار دیگز از ماشین چاپ عبور می دهند. با تهیه زینک جداگانه می توان در نقاط خاصی وی کار چاپی ورنی زد.. قطع (ابعاد): قطع کتاب یا سالنامه با توجه به طول و عرض صفحات کاغذ آن مشخص می شود. برخی از قطع های معروف بدین شرح است: قطع مدیران (5/19×5/25)، قطع وزیری (16×23)، قطع رقعی(14×21)، قطع خشتی (21×21)، قطع پالتویی (5/10×5/21)، قطع جیبی پالتویی (5/7×16) و ....
2. عطف: قسمتی از عرض جلد کتاب یا سالنامه که پشت و روی جلد را به هم متصل می کند و در صحافی گالینگور و جلد سازی بصورت ته صاف یا ته گرد و یا اشکال دیگر می تواند باشد. 
3. جلد چرمی: از چرم مصنوعی تولید شده و معمولاً دور جلد دوخته می شود. به دلیل نرم بودن و دوام بیشتر، جلد چرمی مورد توجه بیشتری واقع می شود. چرم مصنوعی در انواع بافت ها و رنگهای مختلف و همچنین تولیدات ایرانی و خارجی موجود می باشد. (استفاده از چرم طبیعی برای جلد سالنامه امکان پذیر بوده ولی در عین حال بسیار گران است) 
4. جلد گالینگور: گالینگور به کاغذ با پوشش مخصوصی که برای روکش جلد کتاب ویا جعبه های خاص استفاده می گردد، گفته می شود. گالینگور در رنگهای بسیار متنوع و در طرحهای مختلف در انواع تولیدات ایرانی و خارجی موجود است (در تولیدات بانک سالنامه از بهترین انواع گالینگور خارجی استفاده می شود)
5. طلا کوبی و نقره کوبی: طلا کوبی یعنی ثبت آرم و یا نوشته با حروف درشت بر روی انواع گالینگور ویا کاغذ و مقوا همراه با فشار و حرارت. عموما ًبرای درج آرم و نام شرکت بر روی جلدهای گالینگور استفاده می شود. بر خلاف نام طلاکوبی،رنگهای متنوع داشته ولی رنگ نقره ای آن بیشتر استفاده می شود. قبل از طلاکوبی باید کلیشه آرم و نوشته مورد نظر ساخته شود. در صورتی که هنگام طلاکوبی کلیشه بدون استفاده از ورقه های طلا به کار گرفته شود، سطح گالینگور بدون آنکه رنگی به خود بگیرد اندکی گود شده که جذابیت خاصی دارد.
6. داغی: حک و گود کردن آرم یا نوشته بر روی جلد چرمی و یا گالینگور که با استفاده از کلیشه آن طرح امکان پذیر است. داغی رنگ نداشته و فقط با فرورفتگی ایجاد شده قابل تشخیص است. برخی انواع گران قیمت گالینگور و چرم (ترمو) در اثر فشار حرارت کلیشه تغییر رنگ داده و تیره می شود. کلیشه مورد استفاده برای جلد چرمی حتما ً باید 3 میلی متر باشد. در مواردی چاپ آرم رنگی بر روی جلدهای گالینگور و چرمی با استفاده از چاپ سیلک امکان پذیر است.
7. جلد 4رنگ و سلفون: در این نوع جلد طرح جلد و پشت جلد بصورت 4 رنگ با استفاده از چاپ افست چاپ شده و برای محافظت بیشتر روی آن سلفون (مات یا براق) می کشند. در این نوع جلد امکان چاپ تصاویر و یا نقوش با کیفیت و وضوح بالا امکان پذیر است. استفاده از U.V براق یا مات جذابیت بیشتری به جلد خواهد داد. توجه: قبل از طراحی جلد حتما ً مشخصات فایل مورد نیاز برای چاپ را با بانک سالنامه را کنترل نمایید.
8. آستر بدرقه: ورق کاغذی نسبتا ً ضخیم که از یک طرف به داخل جلد و از طرف دیگر به اولین صفحه کتاب یا سالنامه متصل می شود. آستر بدرقه های تولیدات بانک سالنامه به رنگ طوسی سیر بوده و در صورت سفارش امکان چاپ آرم و یا تصاویر و یا نقشه ایران و جهان امکان پذیراست. توجه : هزینه چاپ رنگهای نقره ای، طلایی، مسی و یا چاپ رنگ های معمولی به صورت زمینه پر معادل 2رنگ چاپ محاسبه می شود.
9. صحافی سیمی: اتصال صفحات سالنامه و کتاب در حالت صحافی عادی با استفاده از دوخت و رشته های نخ بوده ولی در صورت نیاز امکان صحافی سیمی (زوج) وجود دارد. توجه: به علت قطور بودن سالنامه های روزانه صحافی سیمی این نوع سالنامه های توصیه نمی شود.
10. تبلیغ رنگی: چاپ متن ها و تصاویر تبلیغی بر روی کاغذ های گلاسه و صحافی آن در ابتدا و انتهای سالنامه. تعداد صفحات تبلیغ گلاسه باید یکی از اعداد (2/4/8/16/24/32/40/48و ...) باشد. توجه: قبل از طراحی صفحات تبلیغی حتما ً مشخصات فایل مورد نیاز برای چاپ را با بانک سالنامه کنترل نمایید.
11. فرمهای اضافی: هر 16 صفحه از اوراق کتاب یا سالنامه را یک فرم می نامیم (البته فرمهای 4/32/12 و... صفحه ای نیز وجود دارند) در صورت نیاز می توان اطلاعات خاص مانند مشخصات فنی- اطلاعاتی مهندسی- نمایندگی ها- صفحات یادداشت و... را به سالنامه مورد نظر خود اضافه کنیم.
12. چاپ آرم صفحات: آرم و یا مشخصات شرکت ها می تواند بصورت تک رنگ و یا چند رنگ روی صفحات سالنامه چاپ شود محل چاپ آن هر جای صفحه می تواند باشد ولی در تولیدات بانک سالنامه محل مشخصی در بالای صفحه برای این کار در نظر گرفته شده که استفاده از آن توصیه می شود. چاپ آرم و یا نوشته به صورت کم رنگ (ترام) در زمینه کاغذ نیز امکان پذیر است. همچنین زمینه سفید کاغذ می تواند به رنگ کرم و یا رنگهای دیگر چاپ شود.
13. ربان اختصاصی: استفاده از ربان اختصاصی با عرض 11 میلی متر که نام و یا آرم شرکت در طول آن تکرار می شود زیبایی سالنامه را دو چندان می کند. بافت ربان با 2 یا چند رنگ امکان پذیر است. 
14. کلیشه: قطعه فلزی که طرح آرم و یا نام شرکت به صورت برجسته (به ارتفاع 5/1 یا 3 میلی متر) روی آن ثبت شده و برای طلاکوبی و یا داغی مورد نیاز است. برای تهیه کلیشه،یک برگ پرینت با کیفیت خوب در اندازه یک به یک و سیاه و سفید (بدون ترام و قسمت های خاکستری) از آرم یا متن مورد نظر مورد نیاز است.






صحافي: شامل عمليات پس اين از چاپ مي باشد كه شامل درخت- ترتيب «تا» جهت كتابها و مجلات مي شود و همچنين جلد كتاب ها و ترسيم كتابها در صحافي انجام مي شود.
سلفون كشي روي كار هاي چاپ شده: در اين روش يك پوشش از جنس سلفون روي مواد چاپ شده جهت جلوگيري زمينه خش و زيبايي كارها كشيده مي شود.
مواد قابل سلفون: كليه كارهاي چاپي روي مقواهاي گلاسه
U.V در اين روش يك پوشش از جنس مواد شيميايي بصورت مات و براق روي مواد چاپ شده جهت زيبايي وجلوگيري از خش زده مي شود. 
چاپ افست در اين روش با استفاده از فيلم و رنگ مواد قابل چاپ را تكثير مي نمايند.
مواد قابل چاپ در اين روش: كتاب, روزنامه, مجله,‌ بروشور, جلد كتاب, ليبل, كارت ويزيت,‌سر برگ, ‌و .. چاپ گود, در اين روش با استفاده از سيلندر گود شده عمل چاپ صورت مي گيرد و براي تيراژهاي زياد بسيار مناسب مي باشد. مواد قابل چاپ در اين روش: انواع كاغذ و مقوا, ‌فيلم هاي پلاستيكي (سلفون,‌ پليپر و پيلن, ‌نايلون,‌ پلي استر, پي وي دي سي,‌پلي اتيلن, فويل) پارچه, ‌لفاف هاي بسته بندي, كيسه هاي دستي تبليغاتي.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:53  توسط نویسنده  | 

داستان چاپ یک کتاب

در زندگي‌تان حتماً بارها و بارها پاي حرف‌هاي يك كتاب نشسته‌ايد. وقتي يك كتاب را در دست گرفته و شروع به خواندن كرده‌ايد. اما هيچ وقت نشده كه يك كتاب از خودش حرف بزند؛ از سرگذشت خوب و بد عمر و ديده‌ها و شنيده‌هايش، بلكه هميشه حرف‌هاي ديگران را براي شما نقل كرده است. به هرحال مي‌خواهم براي يكبار هم شده شما را با خود به دنياي يك كتاب ببرم؛ دنيايي به ظاهر كوچك، اما پر از حرف‌ها و ماجراها.
من ساليان سال همراه آقاي نون بودم. اجازه بدهيد نام كامل او را نبرم. او نويسنده سرشناسي است و احتمالاً شما او را بشناسيد. من سال‌ها بخشي از وجود او بودم و همراه با او زيسته‌ام. حتي الان هم با اين كه هويت مستقلي يافته‌ام و حيات بدون او را تجربه مي‌كنم، ‌اما سخت به او وابسته‌ام و در پاره‌اي مواقع مرا به نام او مي‌خوانند، مثلاً يك نفر به دوستش مي‌گويد: «فلاني! راستي كتاب تازه «نون» را خوانده‌اي؟»
گفتم كه، من سال‌هاي سال همراه آقاي نون بودم و او روزي نبود كه به من نينديشد. اوايل كه در وجود او جايي براي خود دست و پا كرده بودم، آقاي نون هرجا كه مي‌رفت حتي در ميهماني‌هاي خانوادگي نيز در فكر من بود و بعضي وقت‌ها جملات را در ذهنش مي‌نوشت و بارها تكرارشان مي‌كرد تا فراموش‌شان نكند. يادم مي‌آيد، يكبار كه همراه خانواده، منزل يكي از برادران همسرش دعوت بود، در ميانه هياهو و غوغاي بحث‌هاي صاحبخانه و ساير ميهمانان درباره نرخ ارز و بالا و پايين شدن قيمت ملك و مصالح ساختماني ناگهان جملاتي در ذهنش جرقه زد؛ اما چون سر و صدا فراوان بود، نتوانست آنها را به خاطر بسپارد تا در اولين فرصت يادداشت كند. بنابراين قلم و دفترچه جيبي‌اش را درآورد و شروع كرد به نوشتن آن چند جمله‌اي كه همان جا در حال تولد بودند، درست مثل سلول‌هاي تازه يا اندام‌هاي كوچك جنين در رحم مادر.
در همين اوضاع و احوال، برادرزن كوچك‌تر متوجه شد كه آقاي نون اصلاً به حرف‌هاي آنان توجهي ندارد و تند تند در حال نوشتن است. او با ايما و اشاره ديگران را دعوت به سكوت كرد و توجه آنان را به آقاي نون جلب نمود. آقاي نون كه غرق در عالم خود بود، پس از اينكه جملات تازه متولد شده را نوشت، دفترچه و قلمش را در جيب گذاشت و همين كه سرش را بالاآورد، ديد كه جماعت دست از حرف زدن كشيده‌اند و بر و بر در حال تماشاي او هستند.
همان برادرزن كوچك، ناگهان منفجر شد و با شليك خنده او همه از بزرگ و كوچك زدند زير خنده. اين وسط تنها همسر آقاي نون بود كه از عصبانيت داشت مي‌تركيد. حتي آقاي نون هم لبخندي به جمع زد تا نشان دهد كه از اين رفتار آنها عصباني نيست. اما مگر برادرزنها و باجناق دست برمي‌داشتند.
خلاصه آن شب پس از بازگشت به خانه، همسر آقاي نون هر چه از دهانش درآمد، نثار آقاي نون كرد و براي چندهزارمين دفعه برادرها و شوهرخواهرش كه جميعاً در كار ساختمان‌سازي يا بسازبفروشي هستند را مثل چماقي بر سر اين بيچاره كوبيد.
اما شايد باورتان نشود. در همان لحظات هم آقاي نون در حال راست و ريس كردن جملات تازه‌اي بود كه مثل شير از پستان ذهنش مي‌جوشيد و او آنها را در حلقوم كاغذهاي سفيدي كه مثل كودكي گرسنه دهان خود را باز كرده بودند، مي‌ريخت. آقاي نون در چنين شرايطي مي‌نوشت. او كارمند متوسط‌الحالي بود. كارشناس ارشد به شمار مي‌رفت. نه دون پايه بود و نه آن قدر زرنگ كه پله هاي ترقي را تند تند بپيمايد. هر روز ساعت 16 از اداره خارج مي‌شد و به خانه مي‌آمد. پس از كمي استراحت و رسيدگي به درس بچه ها، حوالي ساعت 18 پشت ميزش مي نشست و تا ساعت 21 مي‌نوشت. به طور ميانگين در هفته دو بار اين برنامه به‌خاطر خرده‌فرمايش‌هاي همسر آقاي نون به هم مي‌خورد. با اين‌همه او پس از شام و تماشاي اخبار، از ساعت 22 تا 24 نيز مي‌نوشت و مي‌توانم بگويم به طور متوسط در هفته 25 ساعت از وقت او صرف نوشتن مي‌شد.
پس از دو سال و سه ماه و چهار روز و هفت ساعت و سي و سه دقيقه از ساعتي كه آقاي نون، قلم و كاغذي جلوي خودش گذاشت و بالاي صفحه نوشت هو‌الكاتب و اولين جمله را نوشت، من تمام شدم. در اين مدت دو سه بار مرا بازنويسي و دوبار هم ويرايش كرد. به هرحال در ساعت سه و چهل و دو دقيقه صبح يك روز جمعه،‌ من پا به عرصه حيات گذاشتم و لابه لاي كاغذهاي سفيد خط‌دار آقاي نون بر روي ميز كارش، زندگي خود را شروع كردم. گرچه پيش از آن هم بودم اما نه به اين شكل، بلكه در ذهن و روان آقاي نون.
صبح جمعه وقتي همسر و فرزندان آقاي نون از خواب برخاستند، او خبر تمام شدن كتابش را به آنها داد. خوشبختانه عيال آقاي نون سرحال بود، به شوهرش تبريك گفت و سعي كرد خود را بسيار شاد و شكفته نشان دهد. رفتار او آقاي نون را بسيار خوشحال كرد و حتي به زنش گفت: «همه خستگي اين دو سال و چند ماه با تبريك و خوشحالي تو از تنم خارج شد.» آقاي نون اين حرف را بسيار صادقانه بر زبان آورد، گرچه مي‌دانست كه هنوز مسير طولاني‌اي در پيش دارد تا من در شكل و شمايل كتاب پشت ويترين كتابفروشي‌ها جا خوش كنم و دستان گرم و پرمهر خوانندگان را در آغوش بگيرم.
آن روز صبح او با همسرش درباره ناشر سرشناسي كه پس از انتشار كتاب قبلي او، آقاي نون را در مجلسي ديده و گفته بود كه بسيار مايل است كتاب بعدي او را منتشر كند حرف زد. همسرش پيشنهاد داد كه هرچه زودتر كتاب را به دست آن ناشر بسپارد، به‌خصوص وقتي آقاي نون از خوش‌حسابي و حتي دست و دلبازي ناشر بزرگ هم گفت. از طرفي آقاي نون در اداره‌شان همكاري داشت به اسم جلالي كه پسرخاله او مجوز انتشارات گرفته بود. اين آقاي جلالي هم از يك سال پيش مدام در گوش آقاي نون مي‌خواند كه پسرخاله‌اش بسيار مايل است كه كتابي از او منتشر كند و هفته‌اي نبود كه جلالي اين موضوع را يادآوري نكند. آقاي نون هم كه اساساً آدم محجوبي است و «نه» گفتن را خوب بلد نيست، طوري با او برخورد كرده بود كه جلالي كار را تمام شده مي‌دانست. در آن ايام از سادگي آقاي نون لجم مي‌گرفت و گاهي وقت‌ها واقعاً نگران مي‌شدم كه نكند آقاي نون توي رودربايستي گير كند و مرا به پسرخاله جلالي كه هزار سودا داشت و نشر و انتشار هزار و يكمين سودايش بود، بسپارد.
اما اتفاقي كه نبايد بيفتد، افتاد و يك روز پسرخاله به اداره آمد و قرار و مدارها گذاشته شد و قسط اول هم موكول شد به پس از دريافت مجوز چاپ از وزارت ارشاد. نمي‌دانيد چه حالي داشتم، نمي‌دانستم چطور حالي اين آقاي نون عزيز كنم كه من متنفرم از اين كه نسخه‌هايم در انبار خاك بخورد. زندگي براي من يعني خوانده شدن، يعني كتابخانه جمع و جور خانه‌هاي نقلي كتابخوان‌ها. واي خداي من، چقدر لذت بخش است وقتي يك نفر مرا به دوستش قرض مي‌دهد و در مقابل دوستش هم به صاحب من كتاب ديگري قرض مي‌دهد. من هربار كه خوانده شوم عمرم طولاني‌تر مي‌شود.
فرداي آن روز نسخه‌اي از من به دست پسرخاله رسيد. او هم بدون آن كه مرا بخواند در كمد ميز دفتر كارش گذاشت تا در اولين فرصت به دست حروفچين بسپارد. 
همسر آقاي نون وقتي شنيد پسرخاله قرارداد را موكول به مجوز وزارت ارشاد كرده، از كوره دررفت. به هرحال تجربه كتاب‌هاي قبلي آقاي نون را داشت كه بعضي اوقات كتاب تا مدتي در وزارت ارشاد منتظر مجوز مي‌ماند. بنابراين پايش را در يك كفش كرد كه كتاب را پس بگير و به همان ناشر بزرگ بده. تازه هيچ تضميني هم براي چاپ دوم و چاپ‌هاي بعدي توسط پسرخاله نبود، در صورتي كه بيشتر كتاب‌هاي ناشر بزرگ به چاپ چندم رسيده بود. همسر آقاي نون دست آخر گفت: «مي‌دانم كه رويت نمي‌شود كه خودت به پسرخاله جلالي زنگ بزني، فردا من اين كار را از طرف تو خواهم كرد. تو هم براي بعدازظهر با ناشر بزرگ قرار بگذار و برو پيشش.» آقاي نون هم پذيرفت.
فرداي همان روز نسخه‌اي از من به دست آقاي ناشر بزرگ رسيد و وقتي غروب آقاي نون به خانه رسيد، چك علي‌الحساب كه با محاسبه آقاي نون تقريباً نيمي از حق‌التأليف مي‌شد، در جيبش بود. حدوداً دو ماه، حروفچيني، نمونه‌خواني و صفحه‌بندي من طول كشيد. ناشر هم براي اين كارها به شدت سختگيري مي‌كرد. او حاضر است يك كتاب چند ماه ديرتر به بازار بيايد ولي حتي يك غلط تايپي هم نداشته باشد. براي طرح جلد هم او سختگيري‌هاي خودش را داشت و حتي با مشهورترين گرافيست‌ها هم تعارف نمي‌كرد و اگر روي جلد سفارش داده شده، نظر او را جلب نمي‌كرد، حق الزحمه گرافيست را مي‌داد و سپس از گرافيست ديگري مي‌خواست كه روي جلد طراحي كند. با اين حساب روي جلد بسيار زيبايي هم نصيب من شد. سپس صاحب يك چيزي شدم، مثل همان چيزي كه همه آدم‌ها دارند: شماره شناسنامه يا كدملي! من با اين شماره كه به آن شابك يا isbn مي‌گويند (همان ارقامي كه در شناسنامه هر كتابي مي‌توانيد آن را مشاهده كنيد) در همه جاي جهان شناخته مي‌شوم. مثلاً براي آمارگيري يا دسترسي به كتاب در بانك‌هاي اطلاعاتي مي‌توان از اين شماره استفاده كرد. اين شماره را خانه كتاب در اختيار ناشران قرار مي‌دهد تا در كتاب‌هاي خود درج كنند. يك هفته ميهماني در كتابخانه ملي براي دريافت فيپا هم خوش گذشت. فيپا مخفف فهرست‌نويسي پيش از انتشار است كه معمولاً در صفحه نخست كتاب‌ها چاپ مي‌شود و بيشتر به درد كتابدارها مي‌خورد براي طبقه‌بندي كتاب‌ها در كتابخانه‌ها تا مراجعه‌كنندگان به سهولت بتوانند در برگه‌دانها يا در كامپيوتر اطلاعات آن را به‌دست بياورند. يك هفته مصاحبت با كتاب‌هايي كه در اداره فيپا همه مثل من انتظار رفتن به چاپخانه را مي‌كشيدند، لذت‌بخش بود. درست مثل جواناني بوديم كه پشت در اداره نظام وظيفه با سرهاي تراشيده منتظرند تا به پادگان اعزام شوند. پس از اين بود كه راهي وزارت ارشاد شدم. واقعيتش من دوست دارم كسي كه مرا مي‌خواند، براي لذت بردن بخواند. براي اين بخواند كه چيز تازه‌اي ياد بگيرد و از اين آموختن كيف كند. خب، شايد بگوييد كه بدون نظارت نمي شود كه هركس هر چي دلش خواست منتشر كند، قبول. ولي كاش مديران وزارت ارشاد، بر‌رسان كتاب را از ميان كتاب‌خوانان حرفه‌اي كه با شور و اشتياق كتاب مي‌خوانند، انتخاب مي‌كردند تا براي امثال من بيچاره، اين ميهماني ناخواسته، شيرين شود. در اين صورت شايد زمان نظارت و صدور مجوز هم كوتاه‌تر مي‌شد. البته من از بررسي خود هيچ گلايه‌اي ندارم. تازه ممنون او هستم كه گرچه با شور و اشتياق فراوان نمي‌خواند، اما با دقت و سرعت وظيفه خود را انجام داد و مجوز هم صادر شد. اين را هم بگويم كه من هم- حالا تعريف از خود نباشد- در صفحات آخر كار خودم را كردم و بررس محترم هم تقريباً - حالا گيرم نه خيلي- شوقي براي تمام كردن داشت و بعضي جاها مي‌ديدم كه لبخندي مي‌زند و حتي يكي دو باري دست از خواندن كشيد و غرق در تفكر شد. چنين رفتاري از او براي من بسيار جالب بود. آخر مي‌دانيد كه هرچه اين واكنش‌‌ها از سوي خواننده بيشتر شود، من احساس مي‌كنم كه تأثير بيشتري مي‌گذارم و زندگي من در وجود خواننده طولاني‌تر مي‌شود.
همان روزي كه مجوز صادر شد ناشر بزرگ با آقاي نون تماس گرفت و خبر را داد. آقاي نون هم از خوشحالي قند توي دلش آب شد. خبر ديگري كه آقاي نون را بيشتر خوشحال كرد، انتشار من بود. براي نمايشگاه كتاب كه دو ماه ديگر طبق روال آخر سال داير مي‌شد. دروغ چرا من هم از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيدم. پس از دريافت مجوز بلافاصله راهي چاپخانه شدم. اتفاقاً در ليتوگرافي يكي دو تا از همان دوستان تازه يافته فيپا را هم ديدم و از تنهايي درآمدم. ضمن اينكه دوستان ديگري هم بودند كه همه در زير دستان هنرمند ليتوگراف‌هاي ماهر، فيلم مي‌شديم. منظورم اين است كه از ما فيلم مي‌گرفتند تا روي ورق‌هاي آلومينيومي كه به آنها زينك مي‌گويند، چاپ بشويم. البته دستگاه‌هاي پيشرفته‌تري نيز هستند كه صفحه‌هاي كتاب را مستقيم روي زينك‌ها حك مي‌كنند و ديگر نيازي به گرفتن فيلم نيست. اين زينك‌ها درست مثل مهرهايي كه شما ديده‌ايد، عمل مي‌كنند، يعني زينك‌ها را به ماشين چاپ مي‌بندند و وقتي كاغذ وارد دستگاه مي‌شود، ماشين چاپ به صورت خودكار روي زينك را به جوهر آغشته مي‌كند و سپس آن را روي كاغذ قرار مي‌دهند و متن روي زينك بر روي كاغذ چاپ مي‌شود. اين كاغذهاي چاپ شده سپس عازم صحافي مي‌شود. در صحافي پس از تاخوردن‌، صفحه‌هاي كتاب، مرتب روي هم قرار مي‌گيرد و دست آخر روي جلد، صفحه‌ها را دربرمي‌گيرد و كتاب ته‌چسب مي‌خورد و شيرازه برايش درست مي‌شود. البته صحافي هم انواع و اقسامي دارد. كتاب‌هايي كه تعداد صفحه آنها اندك است، صحافي مفتولي مي‌شوند (با دو تا منگنه در صفحه مياني صحافي مي‌شوند) اما كتاب‌هاي حجيم‌تر ته‌چسب مي‌خورند كه آن هم دو نوع است؛ چسب سرد و چسب گرم كه محكم‌تر و بهتر صفحه‌هاي كتاب را نگه مي دارد. ناشر هم براي من به صحافي سفارش كرد كه از چسب گرم استفاده كند. براي كتاب‌هاي بسيار حجيم هم اغلب از صحافي دوخت استفاده مي‌كنند كه نوع خاصي از نخ به كار مي‌رود. 
بگذريم. آخرين مرحله هم اين است كه مي‌رويم زير تيغ تا برش نهايي را بخوريم. اين آخرين روز حضور ما در صحافي است.
به‌خاطر در پيش بودن نمايشگاه كتاب، در چاپخانه و صحافي غوغايي به پا بود. كارگران گاه شب‌ها هم به خانه نمي‌رفتند تا چاپخانه‌شان در نزد ناشران بدقول نشود.
بالاخره سه روز مانده به افتتاح نمايشگاه راهي آنجا شدم. حالا من سه هزار و سيصد تا بودم، چرا كه وجودم در سه هزار و سيصد تا تكثير شده بود و درست مثل موجودات افسانه‌اي كه در آن واحد مي‌توانستند همه جا باشند، من هم مي‌توانستم در يك لحظه در سه هزار و سيصد جاي مختلف باشم. تازه اين بودن ظاهري من است كه در چاپ‌هاي بعدي افزايش پيدا مي‌كند، اما هستي باطني من بسيار بيشتر از اين است، چرا كه به تعداد هر خواننده‌ام هستي تازه مي‌يابم و تا دنيا دنياست، من همچنان با هر بار خوانده شدن،‌ تكثير مي‌شوم.
يك هفته قبل از اين كه همه نسخه‌هاي من صحافي شود، 50 نسخه را كه آماده شده بود، براي ناشرم ارسال كردند. ناشر هم همان روز با آقاي نون تماس گرفت و آقاي نون مثل تيري كه از چله كمان رها شده باشد، مرخصي ساعتي از اداره گرفت و خودش را رساند به دفتر ناشر، اين نويسنده‌ها هم حال و احوال عجيبي دارند. اغلب آنها اگر هزار تا كتاب هم بنويسند و منتشر كنند، بازهم وقتي خبر انتشار هزار و يكمي را مي‌شنوند. انگار دنيا را به آنها داده‌اند و عجله دارند كه هرچه زودتر كتاب را ببينند و لمس كنند. آقاي نون هم وقتي اولين نسخه‌ام را برداشت، شروع به ورق زدن كرد و دقايقي محو من شد. صفحه‌هاي مرا ورق زد و چند بار اول تا آخر مرا تورق كرد. سپس سربالا آورد و از ناشر تشكر كرد. ناشر هم او را دعوت كرد بنشيند و چاي سفارش داد و همانجا پرونده كتاب را آورد و قرار‌داد را روي ميز گذاشت و طبق آن چكي به مبلغ مابقي حق‌التأليف كشيد، به علاوه 30 نسخه از كتاب كه اين هم طبق قرار‌داد بود.
قبلاً هم گفتم كه اين آقاي نون آدم ساده‌اي است. وقتي چك را ديد شروع كرد به تعارف كردن. واقعاً هم از ته دل تعارف مي‌كرد. گفت كه از وضعيت بازار نشر خبر دارد و مي‌داند كه دست مردم براي خريدن كتاب به جيبشان نمي‌رود. سپس از رفتار دو، سه ناشري كه قبلاً با‌ آنها كار كرده بود گفت. يكي از آنها شرط گذاشته بود كه پس از فروش همه نسخه‌هاي كتاب حق‌التأليف ‌را پرداخت خواهد كرد. يكي ديگر هم يك سوم از حق‌التأليف را پس از چاپ مي‌داد و دو سوم مابقي را طي اقساط يك ساله! اين از نظر آقاي نون آدم با انصافي بود. يكي ديگر كه واقعاً نوبر بود، چون به جاي حق‌التأليف گفته بود كه آقاي نون برود و معادل مبلغ آن، كتاب ببرد. تازه به قيمت پشت جلد! آخر مي‌دانيد كه درصدي از قيمت پشت جلد كتاب سهم كتابفروش است و درصد ديگري سهم شركت پخش.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:46  توسط نویسنده  | 

درآمد نویسندگی

يازي نداريم كه دلايلي پيچيده‌ براي عقب ماندگي خود بيابيم. بسياري از علت‌ها آنقدر واضح و روشن است كه از فرط وضوح گاه مغفول مي‌ماند. كافي است به برخي تفاوت‌ها با دقت بنگريم تا ابعاد قضيه روشن شود.

تا حالا فكر كرده‌ايم چرا در ايران يك فوتباليست در پايين‌ترين سطح ،از يك نويسنده در عالي‌ترين درجه ،هزار برابر بيشتر دستمزد مي‌گيرد؟ [دقت كنيد كه اين هزار برابر اصلا اغراق نيست و عين واقعيت است و بعد توضيح خواهم داد].

نويسنده‌اي را مي‌شناسم كه كتابي با عنوان «اقتصاد كوچه»* منتشر كرده است، اين كتاب گزارشي است از 200 سال وضعيت پول ملي ، هزينه‌هاي زندگي و دستمزدها از ابتداي درگذشت كريم‌خان زند و روي كار آمدن قاجار تا پايان حكومت پهلوي.

يعني نويسنده‌ (مجيد پورشافعي) از 1157 تا 1357 خورشيدي را مورد بررسي قرار داده و نرخ اجناس و كالاهاي مصرفي خانوار ايراني در طول اين دوران بلند را ريز به ریز از منابع گوناگون تاريخي بيرون كشيده و يك به يك را توضيح داده كه روايتي است مستند از سفره و سراي ساده دهقانان، كارگران، كارمندان، پيشه‌وران و نه سطح زندگي شاهزادگان، وزيران، دولتمردان و صاحبان ثروت.

براي درك مشقتي كه این محقق و نویسنده دچار شده تا گزارش متقن، دقيق، كامل و جامع از وضعيت زندگي مردمان عادي در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي اين آب و خاك در اين دوران 200 ساله ارائه كند، كافي است بدانيم كه بيش از 189 كتاب مهم، زندگي‌نامه و سفرنامه تاريخي مورد بررسي و جست‌وجو واقع شده و 13 روزنامه و نشريه از سال 1304 به اين سو ورق به ورق مورد مطالعه قرار گرفته و ده‌ها حكم استخدامي دولتي بررسي شده تا نكته‌اي از قلم نيفتد.

نتيجه اين تلاش و جست‌وجوی علمی و تاریخی كه بيش از سه سال طول كشيده كتابي است با حجم 306 صفحه كه مي‌توان در آن مثلا قيمت يك خروار گندم، جو، عدس، لوبيا، ذرت و برنج يا قيمت انگور، خربزه، هندوانه، زردآلو، بادام، گردو يا سبزيجات، لبنيات، گوشت، زمين، خانه و مصالح ساختماني و قدرت برابري پول ملي ايران با ارزهاي خارجي مثل ليره و استرلينگ يا دستمزد كارگر از ابتداي دوران قاجار تا پايان دوران پهلوي را يافت و به دلايل تاريخي بالا يا پايين رفتن قيمت‌ها دقت كرد.

نويسنده براي يافتن اين الماس‌هاي گران‌بها در تاريك‌خانه تاريخ زحمات زيادي متقبل شده و به گفته خودش تنها براي يافتن قيمت‌ها از سال 1304 به اين سو ماه‌ها در آرشيو كتابخانه آستان قدس رضوي تمام صفحات روزنامه‌هاي اطلاعات و كيهان را از ابتداي انتشار صفحه به صفحه نگاه كرده و از اين بابت و به جهت گرد و غبار ناشي از كهنگي روزنامه‌ها دچار مشكل سينه و ريه شده و چند هفته را به درمان خود سپري كرده است.

نكته دردناك ماجرا اين است كه نويسنده محترم براي اين اثر ارزشمند تنها حدود 350 هزار تومان حق‌التاليف گرفته است.
سه سال تحقيق و تاليف و دو سال اصلاح و انتظار براي چاپ و نشر كتابي با حجم 306 صفحه براي دريافت دستمزد 350 هزار تومان به كدام محقق، نويسنده، پژوهشگر و علاقه‌مندي انگيزه فعاليت مي‌دهد؟!

در حالي كه يك نويسنده براي تاليف يك كتاب 350 هزار تومان دستمزد دريافت مي‌كند براساس آمار رسمي فدراسيون فوتبال آقاي مجتبي جباري بازيكن مصدوم استقلال براي يك فصل بازي 350 ميليون تومان دستمزد مي‌گيرد ؛ يعني هزار برابر يك محقق و نویسنده.
يا آقاي هوار ملامحمد براي يك فصل بازي در پرسپوليس 450 ميلون تومان قراردادبسته است، همچنين گفته مي‌شود امير قلعه‌نويي در صورت قهرماني سپاهان 650 ميليون تومان دريافت خواهد كرد.(نشریه پنجره)

آيا فكر كرده‌ايم ادامه اين وضعيت چه تاثيری بر علم، دانش، فرهنگ و انديشه ايران خواهد گذاشت و چه بلوايي ناشي از تزريق گسترده پول بر مستطیل سبز به وجود خواهد آورد؟ آيا فسادهايي كه از چنين پديده‌اي بروز مي‌يابد، و يافته، ما را بر آن نمي‌دارد كه اندكي در اين فرايند تجديدنظر كنيم؟

وقتي نويسنده‌اي بعد از چند سال زحمت، سختي و كوشش با هزار زحمت و عبور از هفت‌خوان موقعيت‌هاي خطير فقط 350 هزار تومان بابت 10 درصد پشت جلد دريافت مي‌كند بايد هم انتظار داشت وضعيت علم، پژوهش، فرهنگ، مطالعه، توليد فكر و انديشه اينقدر در جامعه افت كند ؛ اصلا طرف مطالعه كند كه چه چيزي به دست بياورد، سال‌ها وقت خود را صرف پژوهش كند كه آخرالامر براي رتق و فتق زندگي عادي خودش دچار مشكل شود؟

بديهي است كه انحرافي در تخصيص منابع صورت گرفته است و سياست‌گذاران ما اشتباه كرده‌اند؛ اشتباهي مهلك، كه اگر نه امروز، قطعا فردا صداي انفجار جهل مدرن را خواهند شنيد.
اين مقوله معوج ارتباطي به اين دولت و آن دولت‌ هم ندارد. ديرزماني است كه شومن‌ها با طراري و ترفند خود را به مثابه مراجع كامل اجتماعي عرضه كرده‌اند و ميدان‌دار شده‌اند.

شاید گفته شود در همه دنیا چنین است و فوتبالیست ها پول های کلان می گیرند. اما باید به این نکته توجه شود که در کشورهایی که فوتبالیت ها دستمزدهای کلان می گیرند ، پولی که آنها داده می شود ، از محل درآمد باشگاه های بخش خصوصی است اما ريال به ريال پولي كه در فوتبال ایران هزينه مي‌شود متعلق به بيت‌المال و آحاد جامعه است زيرا اكثر قريب به اتفاق، يا به تعبيري، همه باشگاه‌هاي ايراني به بودجه شركت‌هاي دولتي يا شبه دولتي وابسته‌اندكه از بودجه عمومي ارتزاق مي‌كنند.
وانگهی اگر قرار است در پول دادن به فوتبالیست ها مانند خارجی ها عمل کنیم ، چرا در سایر امور مانند تخصیص منابع به پژوهشگران و نویسندگان مانند آنها عمل نمی کنیم؟

چه اشكالي دارد كه شركت‌هاي دولتي همان‌قدر كه پزباشگاه فوتبال خود را مي‌دهند و براي آن هزينه مي‌كنند به « باشگاه دانش، خرد و هنر» خود نيز توجه كنند و بخشي از اعتبارات كلان خود را به سمت دانشمندان و پژوهشگران سوق دهند؟

اي كاش براي مديران ما سقوط سهمناك تيراژ كتاب ، كم اهمیت تر از سقوط يك تيم در جدول ليگ برتر نبود.
راستي مديران ما چقدر كتاب مي‌خوانند و چقدر فوتبال نگاه مي‌كنند؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:45  توسط نویسنده  | 

جلد کتاب

فرض کنید بر روی یک میز کتابفروشی، چندین دیوان حافظ وجود دارد و خریداری به آنها نگاه می کند، اگر خریدار قبلا درمورد این دیوان خیچ گونه پیش فرضی نداشته باشد( منظور از پیش فرض در اینجا آن است که مثلا کسی قبلا سفارش یک دیوان حافظ خاص مثلا از فلان نویسنده را نکرده باشد)،کتابی را اول نگاه خواهد کرد که طرح جلد زیباتری دارد. پس می بینید که طرح جلد تا چه حد می تواند در فروش کتاب موثر باشد...

اما، اما امان از زمانی که طرح جلد خود را به دست یک مادموزل طاووس نشان، که خود چون گنجشکک اشی مشی بزک کرده می دهید وایشان نیز یک طرح جلد نازنین را به شما تحویل می دهند چونان که شما دچار اسهال و استفراغ می شوید( البته قدری از زشتی طرح و بیشتر هم از زشتی آرایش غلیظ آن مادمازل!!)

هنگامی معترض مادمازل می شوید ، او می فرماید :

واه واه، ببینید اصلیش اینه اگر کتاب شما محتوا داشته باشه انوقت فروش می کنه!! 

شما چی خیال کردید؟ وقتی اون همه استاد است که کسی کتاب شما را نمی خره!! همین طرحی که من کشیدم از سرشم زیاده!!

در چنین مواردی، اول به خودتان لعنت بفرستید که چرا پیش چنین احمقی رفته اید!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:41  توسط نویسنده  | 

نکات مفید برای کسانی که خودشان کتاب چاپ می کنند

- در موقع چاپ، و مخصوصا موقع برش، سعی کنید در چاپخانه حضور داشته باشید. یک برش و یا صحافی احمقانه، می تواند به طرح جلد شما آسیب جدی بزند. و بعد هم دیگر کاری از شما ساخته نیست. آنها حتی ممکن است جلدهای خراب را هم که در چاپ خراب شده اند را به شما غالب کنند. ترفند به این صورت است که آنها کتابهایی که جلدشان خراب است را بین کتابهایی که جلد شان درست است قرار داده و بسته بندی می کنند. این حضور خود شخص شماست که می تواند جلوی این کارها را بگیرد.نباید به هیچ عنوان اطمینان کنید!
توجه کنید که شما یک نویسنده و یک شخصیت فرهنگی هستید. اما رفتار شما در برخورد با ناشرین، و یا پچاپخانه نباید طوری باشد که آنها فکر کنند با یک آدم دست و پا چلفتی طرفند! شما یک نویسنده هستید که باعشق کار می کنید و آنها یک مشت بازاری! شما چه می دانید؟! شاید آن چاپخانه به ظاهر متشخص از قماش همان حاجی بازاری های پست فطرت باشد که حج هم رفته است و از دهانش هر چه می آید می گیود و کارش برانداز کردن زن و دختر مردم است و 30 سال پیش با تصاحب امکلاک یک عده دکانی به زده و یک شبه به نان و آبی رسیده است و با پولهای حرام مظلومان سفره امام حسین می دهد و....صد البته چندین صیغه دارد و حرمسرایی و...ای وای و صد افسوس، گویی نسل آنها که در مغازشان قبر می کندند و موقعی که می خواستند یک طاقه پارچه بفروشند، به داخل آن می رفتند و بر خود نهیب می زدند که آخر کار این می شود، مواظب باش!!
2- بعد از چاپ کتاب، باید به این نکته توجه کنید که پخش کتاب شما، چون شما به صورت ناشر مولف کتاب را چاپ کرده اید، آسان نیست. 

من جدا هشدار می دهم که به حرف چاپخانه ها، و یا برخی دوستان و اعضای خانواده که هیچ سر رشته ای در چاپ کتاب ندارند گوش نکنید که کتاب را با تیراژ بالا چاپ کنید. 

ا
ینکه می گویم فروش این کتابها آسان نیست، دلیلش این است:

فرض کنید شما یک کتاب فروش هستید، می خواهید کتاب را از مرکز پخش بخرید، کتاب نه توسط نویسنده مشهوری چاپ شده( چون این کتاب اول شماست) و نه ناشر قوی پشتش است. پس تعداد کمی خواهد خرید. البته بعدا ممکن است بیشتر بشود. این بستگی به کتاب شما دارد. ولی برای شروع، شما باید مثلا 50 جلد را به یک مرکز پخش بدهید. 

3- سعی کنید فقط با یک مرکز پخش کار کنید. تعداد بیشتر باعث خراب شدن بازار کتاب می شود. مثل یک جنس دو نرخی...

4- مرکز پخش، کتابها را به تعداد 50 جلد از شما خواهد گرفت. پس شما باید جایی را هم برای نگهداری بقیه کتابها در جای امن در نظر بگیرید. این مساله به ویژه برای آنهایی که به تعداد بالا کتاب چاپ می کنند وجود دارد.


5- یکی از ترفندهای چاپخانه ها برای چاپ بیشتر کتاب، آن است که به شما می گویند:

ببین، خب در این شهر 40 مغازه کتابفروشی است، تو به هر کدام از آنها 20 جلد بدهی، فروش می رود، نمی رود؟

این حرف به دلایل زیر غلط است:

1- اولا در هر شهر، یا لااقل شهرهای بزرگ که عمده فروش کتاب در آنهاست، برخی کتابفروشیها حالت تخصصی دارند. مثلا برخی کتابفروشیها صرفا کتاب تست می فروشند. برخی دیگر در زمینه کتب دانشگاهی و اصلا کتابهای درسی ندارند. برخی دیگر کتابهای پزشکی ، برخی هنری ، برخی مذهبی...

ا
گر فرضا کتاب شما در زمینه مذهبی باشد، مرکز اصلی فروش آن کتاب در شهر شما کتابفروشی است که در زمینه مذهب کتاب می فروشد. اگر شما 5 جلد از کتابتان در آن کتابفروشی در عرض یکماه فروش رود، یقین بدانید در یک کتابفروشی که در یک کوچه فرعی قرار دارد و کار اصلیش فروش کتب درسی است، ممکن است حتی یک جلد هم فروش نکند. ممکن است از بین این 40 کابفروشی، فقط 2 یا 3 کتابفروشی وجود داشته باشد که شانس اصلی فروش کتاب شما در آنجا هست. و حتی ممکن است برخی از اینها چون شما نمی شناسند کتاب شما را برای فروش قبول نکنند!
2- در عمل، بردن مثلا 2000 جلد به کتابفروشیهای مختلف توسط شما، کار بسیار دشواری است. در صورتی که پخش 100 جلد توسط شما، کار سختی نیست! ضمن اینکه تعدادی را هم باید برای خودتان نگه دارید و بعضی هم که به دوستانتان می دهید و...



فریب چاپخانه ها و ناشرین را نخورید و برای اولین بار تعداد کمی چاپ کنید!



چاپ: دقت کنید! برای انتخاب ، چاپخانه حتما نمونه کار قبلیشو ببینید، حرفهای دهن پرکنی مثل:

ما برای دانشگاه کتاب زدیم!!
ما با فلان جا و فلان ارگان چاپ کردیم!!
این کتاب که می بینید برای فلان ئکتر بوده که الان در خارج از کشور داره کنفرانس میده!!

اینها آقا جان نمونه کار نمیشه!

طرح جلدتون را بدهید به صورت رنگی براتون بزنند، و همینطور متن اگر مخصوصا با چاپ دیجیتان است. چند جا برید و مقایسه کنید..اونوقت دشتگاههای آونها خوبه یا نه...

-صحافی: یک روش تست برای کیفیت صحافی وجود دارد:

یک سنجاق در دست بگیرید، و از بالا ، از قسمت ضخامت به پشت جلد فرو کنید، اگر رفت، معلوم میشه کیفیت ندارد.

صحافی چسب گرم برای کاغذ تحریر و صحافی چسب سرد برای گلاسه مناسب است .


فریب چاپخانه و یا ناشر در مورد شمارگان را نخورید :
این شما هستید که باید تغیین کنید تیراژ کتاب چقدر باید باشد ، جملاتی مانند:

- کتاب شما فروش میکند نگران نباشید
- ارشاد اجازه چاپ زیر 1000 جلد نمی دهد
و......

اگر فردا کتاب روی دست شما بماند، آنها پولشان را گرفته اند و به ریش شما می خندند!!

- سعی کنید با مخاطبان خود ارتباط بر قرار کنید و به نظرات آنها واقعا اهمیت بدهید! ایجاد وبلاگ ، پاسخگویی به پرسشها و شرکت در نمایشگاهها و گفتگوی رو در رو در کنفرانس ، نمایشگاه و یا...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:8  توسط نویسنده  | 

تجربیات دیگر نویسندگان

شبنم:با توجه به شرایط چاپ و نشر در ایران آیا برای انتشار اولین کتاب خود با مشکلی مواجه نشدید ؟
یکی از دوستان پسرم که اینجا بود و تازه یک موسسه انتشاراتی هم به راه انداخته بود به من پیشنهاد داد که با سرمایه خودم کتاب را منتشر کنم تا کار سریع تر و بهتر انجام شود و من اولین کتابم را با هزینه بسیار زیادی به تیراژ 5000 نسخه چاپ کردم . اما متاسفانه این آقا که پخش کتاب را هم به عهده داشت ، پس از پخش 700 نسخه از کتاب به آمریکا رفت و حتی بقیه کتاب ها را هم به من نداد. من به موسسه مراجعه کردم و حتی با خود این آقا در آمریکا هم صحبت کردم اما جواب قانع کننده ای نشنیدم و کار به جایی رسید که من می خواستم وکیل بگیرم چراکه وقتی اولین کتاب شما با چنین مشکلی مواجه می شود ممکن است شما به لحاظ روحی صدمه ببینید . در نهایت 1000 نسخه از این کتاب را به من برگرداندند و مبلغ بسیار ناچیزی از فروش 700 نسخه اولیه به من دادند که هزینه حمل کتاب ها به خانه شد !!! 
هلیا:با 1000 نسخه ای که به شما برگردانده شد چه کار کردید ؟
همانطور که می دانید نگهداری از کتاب کار مشکلی است . ممکن است کاغذ زرد شود . می خواهم کتاب ها را در خیریه ای که برای بچه های معلول ذهنی آسایشگاه امام علی برپا می شود به فروش برسانم و پول آن را هم به همان جا بدهم. 
هلیا:با توجه به اینکه اولین کتاب شما بود و ازاستقبال خوانندگان هم مطمئن نبودیدچطورریسک کردیدو5 هزارنسخه چاپ کردید؟
من تجربه ای در این زمینه نداشتم وناشرهم چیزی به من نگفت چراکه برای ناشر مقرون به صرفه تر است که درتیراژبالا کتاب ها را چاپ کند چون برای چاپ مجدد باید پول زینک وفیلم و....را دوباره بپردازد.بعدها من متوجه شدم که برخی ناشران تیراژچاپ اول را بالا می برندو بعد تعدادی از کتاب های چاپ شده را نگه می دارند برای زمانی که کتاب به چاپ دوم و سوم رسید!
شبنم:مگرنحوه پخش کتاب به این صورت نیست که برای همه استان ها و شهرستان ها می فرستند؟
چرا اتفاقا حرف من به ناشر هم همین بودکه اگربرای هر شهرستانی 100 عدد کتاب هم فرستاده شده باشدنباید کتابی می ماند!
شبنم:خب با تجربه بدی که از انتشار اولین کتاب به داشتید چطور شد دوباره به فکر نوشتن و انتشار کتاب بیفتید ؟
دوستان من که این کتاب را خوانده بودند خیلی استقبال کردند و من را تشویق کردند که مجددا به نوشتن کتاب مشغول شوم . لطمه روحی که به من وارد شده بود با تشویق دوستان تا حدودی التیام پیدا کرد . از نظر مالی هم هیچ وقت به ضرر مالی فکر نکردم چون من برای دل خودم می نویسم و حرفه من نویسندگی نیست که بخواهم از این طریق درآمدی کسب کنم . البته برای نوشتن هم دلتنگ بودم . تمام این اتفاقات به نگارش کتابی به نام «به رنگ شفق» منجر شد. 
شبنم:آیا برای انتشار این کتاب باز هم به مشکل برخورد کردید؟
برای انتشار کتاب دوم به سراغ یک موسسه انتشاراتی معروف رفتم . یک سوم سرمایه را هم خودم تقبل کردم و به تیراژ 5000 نسخه چاپ شد . اما به گفته ناشر کتاب با استقبال مواجه نشده بود . تا اینکه یک روز من به یک کتاب فروشی سر زدم و در مورد فروش کتاب «به رنگ شفق» سوال کردم که فروشنده گفت : کتاب خوب فروش می رود . چد وقت بعد هم دریک کتب فروشی بزرگ این کتاب را با تغییراتی در رنگ روی جلد دیدم که نشان می داد کتاب کتاب مجددا به چاپ رسیده بود !


شبنم:با توجه به موضوع خاص کتاب استقبال از آن چطور بود ؟
من این کتاب را در نشر درسا منتشر کردم که بسیار هم معتبر است . من 10 روز بعد از انتشار کتاب که به موسسه سر زدم ، پسر ناشر که کار پخش کتاب را به عهده داشت وقتی من را دید گفت:«من به شما تبریک می گم چون در ده روز اول پخش 600 نسخه فروش داشتید.» اما بعدها که من پیگیر این قضیه شدم جواب مورد انتظارم را نشنیدم و بهانه این بود که قیمت کتاب بالا رفته است.


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:5  توسط نویسنده  |